(˙❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
(˙❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
(˙❥˙)پارت ۲۴(˙❥˙)
دخترک تند نگاهش کرد و لیوان تو دستش را سمت شکمش برد و میان دو دستش آن لیوان را فشرد
ات : نمیشد هر کاری کردم من اون کافه رو بیشتر از جونم دوست دارم تو نمیفهمی ولی من میتونم از دستش بدم خیلی برام مهمه
جونگکوک پا رو آن یکی پا انداخت سپس موهای رو پیشانیش را به پشت هدایت کرد دخترک عمیق نگاهش کرد سپس کمی تر آن دمتشون گرم و خوش بوی طعم لذیذی را خورد ادامه حرقش را با کمی لبخند تلخ گفت
ات : من بخاطر اون کافه حتی ... خواستم معشوقه یکی بشم خجالت اوره
فنجان خالی را روی میز گذاشت سپس نفس عمیقی و پر از صدا کشید سپس نگاهی به جونگکوک انداخت او عمیق به زمین خیره بود با چهره سرد و جدی دخترک آروم گفت
ات : خب نوبت شماست
جونگکوک: خوب سادست ...
آروم بلند شد و فنجان به دست روبه رو دخترک ایستاد لبخند ای زد و نگاهی به اطراف انداخت .... ادامه و تلخ گفت
جونگکوک: خب چیزی به اسم ازدواج اجباری بود و من از اون دختره اصلا خوشم نمیاد تو کار های کمپانیم دخالت میکنه منم ازش خوشم نمیاد همین
ات : واقعا کارت سخته خواننده پول دار
جونگکوک جدی نگاهش کرد بلافاصله به این اسم جدیدش خندید و فنجانش را روی میز گذاشت سپس کنار دخترک با کمی فاصله کم نشست ..
(˙❥˙)پارت ۲۴(˙❥˙)
دخترک تند نگاهش کرد و لیوان تو دستش را سمت شکمش برد و میان دو دستش آن لیوان را فشرد
ات : نمیشد هر کاری کردم من اون کافه رو بیشتر از جونم دوست دارم تو نمیفهمی ولی من میتونم از دستش بدم خیلی برام مهمه
جونگکوک پا رو آن یکی پا انداخت سپس موهای رو پیشانیش را به پشت هدایت کرد دخترک عمیق نگاهش کرد سپس کمی تر آن دمتشون گرم و خوش بوی طعم لذیذی را خورد ادامه حرقش را با کمی لبخند تلخ گفت
ات : من بخاطر اون کافه حتی ... خواستم معشوقه یکی بشم خجالت اوره
فنجان خالی را روی میز گذاشت سپس نفس عمیقی و پر از صدا کشید سپس نگاهی به جونگکوک انداخت او عمیق به زمین خیره بود با چهره سرد و جدی دخترک آروم گفت
ات : خب نوبت شماست
جونگکوک: خوب سادست ...
آروم بلند شد و فنجان به دست روبه رو دخترک ایستاد لبخند ای زد و نگاهی به اطراف انداخت .... ادامه و تلخ گفت
جونگکوک: خب چیزی به اسم ازدواج اجباری بود و من از اون دختره اصلا خوشم نمیاد تو کار های کمپانیم دخالت میکنه منم ازش خوشم نمیاد همین
ات : واقعا کارت سخته خواننده پول دار
جونگکوک جدی نگاهش کرد بلافاصله به این اسم جدیدش خندید و فنجانش را روی میز گذاشت سپس کنار دخترک با کمی فاصله کم نشست ..
- ۲۰.۸k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط