{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همسایه های خشن من پارت

همسایه های خشن من پارت15
ویو ات
داخل مهمونی بودم که نامی گفت که حال
کوک خوب نیست و می‌خوان برن
راستش خودمم خسته شدم و میخواستم برم پس‌ قبول کردم
توی راه همش صدای پجپح های پسرا می امد
و چ چی‌ کوک به من علاقه داره
از یه طرف ذوق کرده بودم آخه من یه حسایی بهش دارم ‌و از طرف دیگه ای نمی‌دونم که این
حس عشقه؟
ولی نباید به روی خودم بیارم که فهمیدم و میخوام از حس خودم مطمئن بشم
همین طور که توی ‌حال خودم بودم تا صدای تیراندازی به ماشین رو شنیدم ‌به بادیگارد ها گفتم که سریع بغل بزنن و ماهم شروع به تیر اندازی کردیم
ویو ؟ (بچها اگه یادتون باشه این علامت همون علامتیه وقتی اون پیر مرده مرد به این زنگ زده بودن)
اقا بهم گفت که اینارو بکشم و....
ویو ۳ماه پش هیون (دشمن ات)
امروز خبر مرد پدرم رو دادن و راستش ناراحت نشدم چون خودمم نقشه همین کارو داشتم
ولی باید انتقام پدرم. رو بگیر کی جرئت کرده که پدر منو بکشه
حتما کار ات لعنتی هستش باید بکشمش.
ویو ات
چند تا شونو زدم و که یهو یکی دستش رو روی دهنم گذاشت و بیهوش شدم

بچها می‌دونم این دو پارت جدید کوتاه شدن اما واقعا حالم خوب نیست و همینم بزور می‌نویسم امید وارم درک کنین🙂🙃

#سناریو#وانشات#فیک#اسمات#کوک
دیدگاه ها (۱۲)

همسایه های خشن من ۱۶ویو ات داشتم تیر اندازی میکردم که یهو هم...

همسایه های خشن من ۱۷هیون ویو احساس های من نسبت به ات عوض نشد...

همسایه های خشن من ۱۴ویو ات داخل مهمونی همش احساس سنگینی میکر...

همسایه های خشن من ۱۳+داشتم با پسرا حرف میزدم کهدکتر آمد : سل...

part20 عشق پنهان《ویو ات》دیگه کامل حاضر شدم 《ویو جونگ کوک》کت ...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط