{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایـــــــــــا دلم به ســـــان قبله نماست وقتی عقرب

خدایـــــــــــا دلم به ســـــان قبله نماست وقتی عقربه اش به سمت " تــــو " می ایستد . . . آرام می شــــ‌ـــ‌‌ـود...!
soheilai
دیدگاه ها (۳)

شبتون پر ستاره دوستان soheilai

خدایا... بابت انچه دادی تشکر میکنم...بابت آنچه که ندادی تفکر...

یه بار نشد به یکی از رفیقام بگم چند شبه فقط 4 ساعت میخوابم، ...

شوهرخالم تو چشم پزشکی به دخترخالم تقلب رسونده دکتره بیرونش ک...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت نــه 𓆪 🖤🥀جیمین چراغ قوه‌ی گوشی‌اش ر...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به یون خیره بود.ـ «...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۶ — نقشه‌ی مشکوکجونگکوک با قیافه‌ای کامل...

🧁 پارت هجدهم | اعتراف زیر نور ستاره‌هابعد از پایان مراسم، بی...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۴ات با شنیدن حرف جونگکوک، آرام ب...

✈️ چند روز بیشترپارت ۹ وقتی به مقصد رسیدن، لیا چند لحظه فقط ...

P : 25

رمان: «از تو متنفرم»پارت ۷۰ ساعت دقیقاً هفت بود.آریانا وارد ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت چهل‌وششم 𓆪 🖤🥀اتاق در سکوت فرو رفته بود.اسما ...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت شــانــزدهــم 𓆪 🖤🥀اسما حتی پلک هم نمی‌زد.مرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط