{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه چيز از يه بطري بازي شروع شد . . . ! كمي بعد

همه چيز از يه بطري بازي شروع شد . . . ! كمي بعد از نيمه شب . . . ! همه مست و خراب . . . ! بطري چرخيد ، چرخيد و چرخيد . . . ! همه چشمها به چرخش بود . . . ! ... ... حركتش كم شد . . . ! كم تر و كم تر . . . ! تا بلاخره ايستاد . . . ! سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت مي كردم . . . ! با چشم مسير سر تا انتهاي بطري رو طي كردم . . . ! ... آخرش رسيد به اون . . . ! نگاهم كرد و خنديد . . . ! بلند بلند مي خنديد . . . ! دليل خنده هاش رو نمي فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من . . . ! به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه . . . ! رو دستات راه برو يا صورتت را با سس بشور. . . ! لخت شو . . . ! يا يه چيزي مثل همينا . . . ! كه يهو كوبيد روي ميز و ابرو هاشو تو هم كرد . . . ! گفت : حــــكــــم . . . ! "عاشقم شو" . . . ! و من بايد عمل مي كردم اين قانون بازي بود . .
دیدگاه ها (۶)

من آخرش بایخچال ازدواج میکنم! وقتی خوشحالی میری دریخچالو وام...

ﮐـﯽ ﻣﯿـﮕﻪ ﺍﯾﻨـﺠﺎ ﺩﻧـﯿﺎﯼ ﻣﺠـﺎﺯﯾﻪ ؟؟!!??????ﻫﺎﻥ؟؟؟ﺩﻧـﯿﺎﯼ ﻣـﺠﺎﺯ...

بروسلی رو کشتن تختی رو کشتن داداشی رو کشتن...

. / \ __ _ / / ...

پارت: 21 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*قلبم یه ضربان رو جا انداخت...

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

پارت: 21 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*تایلر ابروهاش رو انداخت با...

نام: قرارداد نفرتPart:69جونگکوک چند لحظه دستش رو روی پیشونی ...

پارت پنجاه‌وهشتم | برگشتجئون جونگ‌کوکچند ساعت گذشته بود.تقری...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁸چند دقیقه بعد، همه دوباره دور هم جمع...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۶" در آغوش رویای آبی ات " ...

نام: قرارداد نفرتPart:¹⁷چند دقیقه بعد...همه با ماشین رسیدن ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط