پارت ۱۸۷(گزارش شده بود 😑)
پارت ۱۸۷(گزارش شده بود 😑)
- نمیشه خوشگلم ، هرجا بخوای بری باید بامن بری
همونطور که کمربندش تویه دستش بود به سمتم برگشت و بدن برهنه ام رو برانداز کردو بعد با نگاهی شیطون ادامه داد:
- خوب من لباس بپوشم یا میخوای وقتمون رو روی تخت بگذرونیم ؟ البته من دومی رو خیلی بیشتر میپسندم قبل رفتن یکمی شیطنت انرژیمو افزایش میده
این رو که گفت به سمتم اومد و منم رفتم عقب
+نه ، نه ، برو کنار ، بریم بیرون...اخخ...نکن ، ولم کن
یه دستش پشت کمرم بودو دست دیگشم جای جای بدنم رو لمس میکرد ، سرشو تویه گردنم برده و مک میزد
+اخخ...گردنم...ول..ول کن
سرشو از تویه گردنم دراورد و بوسه ی محکمی به گونه ام زد جوری که حس میکردم کبودش کرده باشه
+وای نکن هیونجین ، لوازم ارایشیامو که همرو دور ریختی چطوری کبودی هارو بپوشونم ؟
- حق نداری با این اشغالا کبودی های خوشگلی که برات درست کردمو بپوشونی...
- نمیشه خوشگلم ، هرجا بخوای بری باید بامن بری
همونطور که کمربندش تویه دستش بود به سمتم برگشت و بدن برهنه ام رو برانداز کردو بعد با نگاهی شیطون ادامه داد:
- خوب من لباس بپوشم یا میخوای وقتمون رو روی تخت بگذرونیم ؟ البته من دومی رو خیلی بیشتر میپسندم قبل رفتن یکمی شیطنت انرژیمو افزایش میده
این رو که گفت به سمتم اومد و منم رفتم عقب
+نه ، نه ، برو کنار ، بریم بیرون...اخخ...نکن ، ولم کن
یه دستش پشت کمرم بودو دست دیگشم جای جای بدنم رو لمس میکرد ، سرشو تویه گردنم برده و مک میزد
+اخخ...گردنم...ول..ول کن
سرشو از تویه گردنم دراورد و بوسه ی محکمی به گونه ام زد جوری که حس میکردم کبودش کرده باشه
+وای نکن هیونجین ، لوازم ارایشیامو که همرو دور ریختی چطوری کبودی هارو بپوشونم ؟
- حق نداری با این اشغالا کبودی های خوشگلی که برات درست کردمو بپوشونی...
- ۹.۹k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط