{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به امید دیدنش اطرافم را نگاه میکنم...

به امید دیدنش اطرافم را نگاه میکنم...
ترسم از آن است...
وقتی یافتمش دختربچه ای صدایش بزند
بابا....
دیدگاه ها (۱)

ممنون میشم جواب بدین..مرسی

هه

اره واقعا...

.

ای بابا مدرسه ها باز شد و من هم فقط از این به بعد جمعه ها فع...

به قرآن حیف شدی باباحیف شدی رفتیتازه داشتیم طعم خوشی را می چ...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

زندگی قبل از بابام...یعنی خانه‌ای که صدای قدم‌هایش در آن می‌...

خب...بر خلاف روز های دیگه خالتون امروز سرحال نیست..امروز با ...

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط