{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:

:
🌷 🌷 🌷
انشایم که تمام شد،
معلم با خط کش چوبی اش زد پشتِ دستم و گفت:
"جمله هایت زیباست ...
گفتم : "اجازه آقا؟!
پس چرا می زنید؟!"
نگاهم کرد ، پوزخندِ تلخی زد و گفت :
میزنم تا همیشه یادت بماند ،
" خوب نوشتن و
زیبا فکر کردن در این دنیا، تاوان دارد! "
دیدگاه ها (۶۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 144♡⁠。⁠)⁩بي توج...

پارت ۱۷ روز بعد...از وقتی سوآ وارد مدرسه شده بود، آریانا دیگ...

🎭 آخرین نقشپارت دومفضای اتاق برای چند ثانیه کاملاً ساکت شد.ل...

«قرار نبود عاشقت بشم» | تک‌پارتی جونکوک 🖤از همون روز اول با ...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "61"☆ویو هانا☆بعد از رفتن آقای الکس، چند لحظه همون...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹³﴿ویو تهیونگ﴾چند ثانیه به صفحه‌ی خاموش ...

رمان: گناه آبیp-2صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم.لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط