ای رهگذر
ای رهگذر
قدمت را بر دیدگانم بگذار و با چشمان باز و زیبایت
به تک تک واژه هایم بنگر
به اعماق کلماتم فکر کن و بعد آرام و آهسته
ورق بزن صفحات ذهن بیمار و ملتهبم را
و به رسم روزگار بد دیده ها رو ندید بگیر و
فراموش کن عمق کلامم را
به عاشقانه بودنش اعتماد نکن
اشک هایش خیالی نیست درد هایش را جدی بگیر
در انتهای خط از ذهن بیرون کن فریاد هایش را
فکر کن خواب دیدی و فراموش شد ...
قدمت را بر دیدگانم بگذار و با چشمان باز و زیبایت
به تک تک واژه هایم بنگر
به اعماق کلماتم فکر کن و بعد آرام و آهسته
ورق بزن صفحات ذهن بیمار و ملتهبم را
و به رسم روزگار بد دیده ها رو ندید بگیر و
فراموش کن عمق کلامم را
به عاشقانه بودنش اعتماد نکن
اشک هایش خیالی نیست درد هایش را جدی بگیر
در انتهای خط از ذهن بیرون کن فریاد هایش را
فکر کن خواب دیدی و فراموش شد ...
- ۶۷۱
- ۱۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط