{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاکسترم و داغِ تو سوزانده تنم را

خاکسترم و داغِ تو سوزانده تنم را
آتش زده انگار کسی پیرُهنم را

ترسم که بسوزد همه ی شهر به آهم
یک لحظه اگر وا کنم از هم دهنم را

خونِ دلم آمیخته با شعر، محال است_
از خون دلم بازشناسی سخنم را

هرجا بروم بوی تو را می دهد انگار
عطرِ تو گرفته است تمام وطنم را

در خاک هم آسایشی از خاطره ها نیست
وا می کند اندوهِ تو بند کفنم را

برگشت ندارد سفرِ من، مگر اینکه_
در خواب ببینی پس از این آمدنم را
دیدگاه ها (۶)

کنجِ لبهایِ تو ، گم کرده دلم را ، دهنمکاشکی درشبِ چشمانِ تو ...

کنجِ لبهایِ تو ، گم کرده دلم را ، دهنمکاشکی درشبِ چشمانِ تو ...

کنجِ لبهایِ تو ، گم کرده دلم را ، دهنمکاشکی درشبِ چشمانِ تو ...

کنجِ لبهایِ تو ، گم کرده دلم را ، دهنمکاشکی درشبِ چشمانِ تو ...

کنجِ لبهایِ تو گم کرده دلم را دهنمکاشکی در شبِ چشمانِ تو پیک...

“افسانه “ی احساس که روی کفنم ریختنیماییِ تو روحِ غزل دربدنم...

هوالعشق‌شُغلم این است ، گدایی ز دیار حسنمبعد ، با حفظ سِمَت ...

❄ ️🍃 ❄ ️ بوسیدمت؛لب و دهنم بوی گل گرفتبوییدمت؛تمام تنم بوی گ...

دستم، دلم، سرم، نه ... تنم درد می‌کند دستم که می‌زنی بدنم در...

باید برادران زنم را عوض کنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط