Season Nightmare of Love
Season✨️2 _ Nightmare of Love💖✨️
Part 100
جیمین: اوهههه
سویون جیمین داشتن با هم حرف میزدم که در باز شد و یونگی ناراحت و کلافه وارد شد دور از اون دوتا وایساد
سویون: به جلو پیشی
جیمین: چرا اونجا وایسادی گوربا؟
یونگی کمی به اون دوتا نزدیک شد روی زانو هاش رو به روی سویون نشست و دستش رو نوازش وار روی سر سویون کشید
یونگی: ببخشید خواهری
سویون پرید بغل یونگی
سویون: داداش خنگول من تقصیر منم بود نباید میپریدم رو سرت و میزدمت تو هم دردت گرفته
یونگی: نه فدات شدم
جیمین: خوبه خوبه گوربا خان پاشو برو خونتون
یونگی: نمیخوام
جیمین: عهههه
یونگی:راه
سویون: بسه جیمین داداشمو اذیت نکن
جیمین: چشم
یونگی: جیمین زن زلیل
سویون: عه یونگی...
یونگی: ببخشید خواهری
جیمین: عه یونگی خواهر زلیل 😂
یونگی: هر هر نمک دون 😐
سویون: شما دوتا آدم نمیشید نه؟
یونگی و جیمین: نه
جیمین: سوال بعدی
سویون:خدا شفا بده
سویون رفت داخل اتاق و از اونجایی که هنوز براش لباس نیورده بودن همون لباس هایی که دیشب تنش بود رو پوشید و بیرون اومد
سویون: پاشین خبر مرگتون بریم پایین یه چیزی کوفت کنیم
جیمین: میبینی؟
یونگی: کور که نیستم
جیمین: تا دیروز به زور مجبورش کردم خودمونی حرف بزنه حالا میگه خبر مرگم
یونگی: تقصیر خودته
جیمین دوباره روی تختش ول شد
یونگی: جیمینننننننن(داد)
جیمین: گوه خوردم
جیمین سریع از جاش بلند شد و وارد اتاق لباسش شد لباسش رو با لباس مناسب عوض کرد و از اتاق خارج شد...
.....
ادامه دارد....
Part 100
جیمین: اوهههه
سویون جیمین داشتن با هم حرف میزدم که در باز شد و یونگی ناراحت و کلافه وارد شد دور از اون دوتا وایساد
سویون: به جلو پیشی
جیمین: چرا اونجا وایسادی گوربا؟
یونگی کمی به اون دوتا نزدیک شد روی زانو هاش رو به روی سویون نشست و دستش رو نوازش وار روی سر سویون کشید
یونگی: ببخشید خواهری
سویون پرید بغل یونگی
سویون: داداش خنگول من تقصیر منم بود نباید میپریدم رو سرت و میزدمت تو هم دردت گرفته
یونگی: نه فدات شدم
جیمین: خوبه خوبه گوربا خان پاشو برو خونتون
یونگی: نمیخوام
جیمین: عهههه
یونگی:راه
سویون: بسه جیمین داداشمو اذیت نکن
جیمین: چشم
یونگی: جیمین زن زلیل
سویون: عه یونگی...
یونگی: ببخشید خواهری
جیمین: عه یونگی خواهر زلیل 😂
یونگی: هر هر نمک دون 😐
سویون: شما دوتا آدم نمیشید نه؟
یونگی و جیمین: نه
جیمین: سوال بعدی
سویون:خدا شفا بده
سویون رفت داخل اتاق و از اونجایی که هنوز براش لباس نیورده بودن همون لباس هایی که دیشب تنش بود رو پوشید و بیرون اومد
سویون: پاشین خبر مرگتون بریم پایین یه چیزی کوفت کنیم
جیمین: میبینی؟
یونگی: کور که نیستم
جیمین: تا دیروز به زور مجبورش کردم خودمونی حرف بزنه حالا میگه خبر مرگم
یونگی: تقصیر خودته
جیمین دوباره روی تختش ول شد
یونگی: جیمینننننننن(داد)
جیمین: گوه خوردم
جیمین سریع از جاش بلند شد و وارد اتاق لباسش شد لباسش رو با لباس مناسب عوض کرد و از اتاق خارج شد...
.....
ادامه دارد....
- ۵.۹k
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط