پارت ۶۸۷
پارت ۶۸۷
با نور شديدي که توی چشمام میخورد خواب آلود و به زور لاي چشمام رو باز کردم
اه...
نور خيلي شديد و دقیقا روبروي صورتم بود..
به پهلو و رو به پنجره خوابیده بودم و دست گرمي از زیر بدنم رد شده بود و اون یکی بدن برهنه مو در اغوش
گرفته بود و محکم به خودش چسبونده بود.
از گرماي حضورش پشت سرم لبخندي زدم ولي نور خورشيدي که از پنجره میومد خيلي شديد بود و داشت کورم میکرد.
خمیازه ارومي کشیدم و وول خوردم و دستم رو بلند کردم و رو به پنجره گرفتم تا جلوي برخورد نور به چشمم رو بگیرم که دستش رو اروم و نوازش وار روي ارنجم کشید و اوردش بالاتر و انگشتاش رو توی انگشتام قفل کرد و همونجور جلوي نور نگهش داشت.
نرم و با لذت خندیدم و اروم گفتم صبح بخیر لبهاشو نرم روی شونه برهنه ام گذاشت و خواب الود
زمزمه کرد صبح توام بخیر
و دستش رو آورد دورم و منو سمت خودش کشید و برم گردوند سمت خودش و با چشمای بسته جدي اخم کرد و صورتشو به صورتم کشید و چشم بسته گفت یه کم دیگه... نرم خندیدم و با محبت اروم صورتمو به صورتش کشیدم و گفتم خواب الوي من..
لبخند باريکي زد. با لبخند پر از آرامشی بیشتر خودمو تو اغوشش جا کردم.
و چشمامو بستم. تازه چشمام داشت گرم میشد که سرشو برد تو گردنم. قلقلکم گرفت و نرم خندیدم و به کمر دراز کشیدم.
سرشو روی گردنم گذاشت و بی حرکت موند. اونقدر غرق لذت و شوق شده بود و اونقدر نزدیکیش بهم احساس خوبی میداد که دیگه نمیتونستم بخوابم.
مهربون دست به موهاش کشیدم و موهاشو نوازش کردم. چقدر بدون شرط و قرار و قانون زندگي کردن لذت بخش بود.
اینکه بتوني بدون قرارداد زندگي کني و عشق بورزي..اینکه بتوني بدون ترس از قرارداد نوازش کنی.
خودشو بیشتر کشید روم و اروم سرشو بلند کرد و جدي و اخمو صورت خواب الودش رو روبروي صورتم گرفت و گفت: حتي فکر بیرون اومدن از تخت رو به سرت راه نده..
و خواست باز سرشو روي گردنم بذاره که خندیدم و با عشق دو طرف صورتش رو گرفتم و با محبت گفتم:خیله
خب.. براي خواب من همیشه پایه ام... اگه خوابت میاد
بخواب..
خودشو کشید جلو و داغ تو گوشم گفت: اینجوری که تو نگام میکنی و نوازشم ميکني هوس میکنم تو یه لقمه
بخورمت که
و گوشمو گاز کرد.
جیغ کشیدم و خندیدم و تند وول خوردم و کنار زدمش و به پهلو چرخیدم.
جدي و بدون خنده کمرم رو گرفت و داغ گفت: کجا خانوم خانوما؟
و شونه مو گاز گرفتم.
جيغ شاد و سرخوشي کشیدم و بلند خندیدم. موهامو کنار زد و گاز کوچیکی از گردنم گرفت و عمیق گفت: نمیدونی این جیغ های زنونه ات و خنده هاي
شیرینت چی به سر من میاره...
خندیدم و گفتم: عه پس دوست داري جيغ بکشم؟ خبیثانه و جدي تو گوشم گفت دوست دارم کاری کنم که
جيغ بكشي..
و لاله گوشم رو بوسید.
تمام بدنم از لذت لرزید و برای کم کردن التهابم خندیدم. سرشو روي بالشت پشت سرم گذاشت و شونه مو نوازش
کرد و گفت: گرسنه نيستي خانومم؟
اروم گفتم:خيلي نه.. دستش رو برد زیر ملافه و خيلي داغ و اروم گفت: اما من هنوز گرسنمه..
لبمو محکم گاز گرفتم.
نفسم داشت بند اومد.
با نور شديدي که توی چشمام میخورد خواب آلود و به زور لاي چشمام رو باز کردم
اه...
نور خيلي شديد و دقیقا روبروي صورتم بود..
به پهلو و رو به پنجره خوابیده بودم و دست گرمي از زیر بدنم رد شده بود و اون یکی بدن برهنه مو در اغوش
گرفته بود و محکم به خودش چسبونده بود.
از گرماي حضورش پشت سرم لبخندي زدم ولي نور خورشيدي که از پنجره میومد خيلي شديد بود و داشت کورم میکرد.
خمیازه ارومي کشیدم و وول خوردم و دستم رو بلند کردم و رو به پنجره گرفتم تا جلوي برخورد نور به چشمم رو بگیرم که دستش رو اروم و نوازش وار روي ارنجم کشید و اوردش بالاتر و انگشتاش رو توی انگشتام قفل کرد و همونجور جلوي نور نگهش داشت.
نرم و با لذت خندیدم و اروم گفتم صبح بخیر لبهاشو نرم روی شونه برهنه ام گذاشت و خواب الود
زمزمه کرد صبح توام بخیر
و دستش رو آورد دورم و منو سمت خودش کشید و برم گردوند سمت خودش و با چشمای بسته جدي اخم کرد و صورتشو به صورتم کشید و چشم بسته گفت یه کم دیگه... نرم خندیدم و با محبت اروم صورتمو به صورتش کشیدم و گفتم خواب الوي من..
لبخند باريکي زد. با لبخند پر از آرامشی بیشتر خودمو تو اغوشش جا کردم.
و چشمامو بستم. تازه چشمام داشت گرم میشد که سرشو برد تو گردنم. قلقلکم گرفت و نرم خندیدم و به کمر دراز کشیدم.
سرشو روی گردنم گذاشت و بی حرکت موند. اونقدر غرق لذت و شوق شده بود و اونقدر نزدیکیش بهم احساس خوبی میداد که دیگه نمیتونستم بخوابم.
مهربون دست به موهاش کشیدم و موهاشو نوازش کردم. چقدر بدون شرط و قرار و قانون زندگي کردن لذت بخش بود.
اینکه بتوني بدون قرارداد زندگي کني و عشق بورزي..اینکه بتوني بدون ترس از قرارداد نوازش کنی.
خودشو بیشتر کشید روم و اروم سرشو بلند کرد و جدي و اخمو صورت خواب الودش رو روبروي صورتم گرفت و گفت: حتي فکر بیرون اومدن از تخت رو به سرت راه نده..
و خواست باز سرشو روي گردنم بذاره که خندیدم و با عشق دو طرف صورتش رو گرفتم و با محبت گفتم:خیله
خب.. براي خواب من همیشه پایه ام... اگه خوابت میاد
بخواب..
خودشو کشید جلو و داغ تو گوشم گفت: اینجوری که تو نگام میکنی و نوازشم ميکني هوس میکنم تو یه لقمه
بخورمت که
و گوشمو گاز کرد.
جیغ کشیدم و خندیدم و تند وول خوردم و کنار زدمش و به پهلو چرخیدم.
جدي و بدون خنده کمرم رو گرفت و داغ گفت: کجا خانوم خانوما؟
و شونه مو گاز گرفتم.
جيغ شاد و سرخوشي کشیدم و بلند خندیدم. موهامو کنار زد و گاز کوچیکی از گردنم گرفت و عمیق گفت: نمیدونی این جیغ های زنونه ات و خنده هاي
شیرینت چی به سر من میاره...
خندیدم و گفتم: عه پس دوست داري جيغ بکشم؟ خبیثانه و جدي تو گوشم گفت دوست دارم کاری کنم که
جيغ بكشي..
و لاله گوشم رو بوسید.
تمام بدنم از لذت لرزید و برای کم کردن التهابم خندیدم. سرشو روي بالشت پشت سرم گذاشت و شونه مو نوازش
کرد و گفت: گرسنه نيستي خانومم؟
اروم گفتم:خيلي نه.. دستش رو برد زیر ملافه و خيلي داغ و اروم گفت: اما من هنوز گرسنمه..
لبمو محکم گاز گرفتم.
نفسم داشت بند اومد.
- ۴.۲k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط