ایستاده ام….
ایستاده ام….
تنها…
پشت میله های خاطرات دیروز
این جا …
انگشت هایم را می شمارم
یک.
دو..
سه…
و
دست های تو در هم فرو رفته ان.
تو ….
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربانی ات را ثابت کنی
ولی….
ولی نفهمیدی که من آن سوی خیابان انتظارت را می کشم
تو بی وقفه فریاد کشیدی…
ومن ….
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس….
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش…
هنوزم هم قافیه را به چشمان تومی بازم.…
مطمئن باش!
تنها…
پشت میله های خاطرات دیروز
این جا …
انگشت هایم را می شمارم
یک.
دو..
سه…
و
دست های تو در هم فرو رفته ان.
تو ….
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربانی ات را ثابت کنی
ولی….
ولی نفهمیدی که من آن سوی خیابان انتظارت را می کشم
تو بی وقفه فریاد کشیدی…
ومن ….
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس….
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش…
هنوزم هم قافیه را به چشمان تومی بازم.…
مطمئن باش!
- ۱.۴k
- ۲۲ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط