ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۱۲
ات پاره شده بود..یادته؟ خيلي تلخ و کلافه چشماشو بست و اروم ماسك رو از روي دهنش بالا داد و گفت بخیه ام پاره نشده بود. متعجب و گنگ :گفتم چرا دیگه.. شب مراسم مادرم.. من خونه قدیمیم بودم. فرد و نیکول اومدن گفتن که... اما خودم سکوت کردم و بهت زده نگاش کردم. يعني چي بخيه اش پاره نشده بود؟ گرفته گفت مرگ مادرت برای منم خیلی سخت بود. اون طفلك.. بدون دیدن رنگ خوشي رفت و... از خودم خجالت کشیدم که تو داری انقدر درد ميكشي.. والي.. چونه ام لرزید. چشماش رو بست و گفت واسه ریه هام. بیمارستان بستري شده بودم.. حالم یهو بد شده بود.. اخ.. چقدر به خاطر من درد کشیده بود. من.. واقعا اینه دغش بودم. هر روز ناخواسته زجرش میدادم. با بغض اشک تو چشمام حلقه زد و ناباور و پردرد گفتم همه اون روزا.. تو داشتي درد میکشیدي و من.. تو چشمام خیره شد و اخم کرد و تند گفت: الا.. لطفا.. نگفتم که ناراحت بشي و چشماي قشنگت اشكي بشه.. انگشتش رو زیر پلکم کشید و درمونده :گفت گفتم که حقیقت هر چيزي رو بدوني چون چون دیگه نمیخوام چيزي ازت پنهون بمونه... نميخوام.. دروغي تو ذهنت بمونه. اشکم جاري شد. پردرد و کلافه گفت: الا الا. هق هق لرزوني کردم و بي قرار بغلش کردم دست روی موهام کشید و گرفته :گفت من خوبم الا.. باور كن... کاش میتونستم باور کنم کاش این دلم آروم میگرفت. لرزون سرمو بلند کردم و با عشق و محبت نگاش کردم. مهربون گفت: تو خوب باشي.. من خوبم..
مهربون گفت: تو خوب باشي.. من خوبم.. اروم خودمو جلو کشیدم و بی اختیار و گرم لبهاشو بوسیدم. اخ.. شیرینیش تو تمام وجودم پیچید و تنمو داغ کرد لحظه اي ناباورانه تو چشمام نگاه کرد و بعد چشماشو پر از نیاز بست و با لذت و عطش دستشو روی موهام گذاشت و لبامو اروم بوسید و همراهیم کرد پر عطش یه کم خودمو بالا کشیدم و عمیق تر لبهاشو بوسیدم. لبهاش گرم بود و خیلی اروم و با طمأنینه میبوسیدم. دلم تنگ بود براش..خيلي زياد و... چيزي تو سرم درخشید. جیمین بچه میخواست. ارزو داشت قبل از.. قبل از... نفسم بند اومد.. پدر بشه.. تنم لرزید. متوجه بدي حالم شد و تند لبهاشو جدا کرد و نگران و گنگ نگام کرد و سرفه اي زد.. به زور لبخند زدم.. اما لبهام میلرزید. جیمین ارزو داشت پدر بشه. من.. من ارزو داشتم نیمی از جیمین رو داشته باشم... ثمره عشقمون.. من این ارزوشو براورده نکرده بودم. من دلشو شکونده بودم اشك ناراحت و تلخي تو چشمام حلقه زد.. سرفه اي زد و دست به صورتم کشید و متعجب گفت:الا..خوبی؟ هنوز وقت داریم. ما.. وقت داریم.. میتونیم این راه رو ادامه بدیم. تند لبخند زدم و لرزون لبهاشو بوسیدم. گنگ و خیره همراهیم کرد.
( فصل سوم ) پارت ۶۱۲
ات پاره شده بود..یادته؟ خيلي تلخ و کلافه چشماشو بست و اروم ماسك رو از روي دهنش بالا داد و گفت بخیه ام پاره نشده بود. متعجب و گنگ :گفتم چرا دیگه.. شب مراسم مادرم.. من خونه قدیمیم بودم. فرد و نیکول اومدن گفتن که... اما خودم سکوت کردم و بهت زده نگاش کردم. يعني چي بخيه اش پاره نشده بود؟ گرفته گفت مرگ مادرت برای منم خیلی سخت بود. اون طفلك.. بدون دیدن رنگ خوشي رفت و... از خودم خجالت کشیدم که تو داری انقدر درد ميكشي.. والي.. چونه ام لرزید. چشماش رو بست و گفت واسه ریه هام. بیمارستان بستري شده بودم.. حالم یهو بد شده بود.. اخ.. چقدر به خاطر من درد کشیده بود. من.. واقعا اینه دغش بودم. هر روز ناخواسته زجرش میدادم. با بغض اشک تو چشمام حلقه زد و ناباور و پردرد گفتم همه اون روزا.. تو داشتي درد میکشیدي و من.. تو چشمام خیره شد و اخم کرد و تند گفت: الا.. لطفا.. نگفتم که ناراحت بشي و چشماي قشنگت اشكي بشه.. انگشتش رو زیر پلکم کشید و درمونده :گفت گفتم که حقیقت هر چيزي رو بدوني چون چون دیگه نمیخوام چيزي ازت پنهون بمونه... نميخوام.. دروغي تو ذهنت بمونه. اشکم جاري شد. پردرد و کلافه گفت: الا الا. هق هق لرزوني کردم و بي قرار بغلش کردم دست روی موهام کشید و گرفته :گفت من خوبم الا.. باور كن... کاش میتونستم باور کنم کاش این دلم آروم میگرفت. لرزون سرمو بلند کردم و با عشق و محبت نگاش کردم. مهربون گفت: تو خوب باشي.. من خوبم..
مهربون گفت: تو خوب باشي.. من خوبم.. اروم خودمو جلو کشیدم و بی اختیار و گرم لبهاشو بوسیدم. اخ.. شیرینیش تو تمام وجودم پیچید و تنمو داغ کرد لحظه اي ناباورانه تو چشمام نگاه کرد و بعد چشماشو پر از نیاز بست و با لذت و عطش دستشو روی موهام گذاشت و لبامو اروم بوسید و همراهیم کرد پر عطش یه کم خودمو بالا کشیدم و عمیق تر لبهاشو بوسیدم. لبهاش گرم بود و خیلی اروم و با طمأنینه میبوسیدم. دلم تنگ بود براش..خيلي زياد و... چيزي تو سرم درخشید. جیمین بچه میخواست. ارزو داشت قبل از.. قبل از... نفسم بند اومد.. پدر بشه.. تنم لرزید. متوجه بدي حالم شد و تند لبهاشو جدا کرد و نگران و گنگ نگام کرد و سرفه اي زد.. به زور لبخند زدم.. اما لبهام میلرزید. جیمین ارزو داشت پدر بشه. من.. من ارزو داشتم نیمی از جیمین رو داشته باشم... ثمره عشقمون.. من این ارزوشو براورده نکرده بودم. من دلشو شکونده بودم اشك ناراحت و تلخي تو چشمام حلقه زد.. سرفه اي زد و دست به صورتم کشید و متعجب گفت:الا..خوبی؟ هنوز وقت داریم. ما.. وقت داریم.. میتونیم این راه رو ادامه بدیم. تند لبخند زدم و لرزون لبهاشو بوسیدم. گنگ و خیره همراهیم کرد.
- ۱.۹k
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط