{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روےڪاغذ نوشتم : دست هـــاے تو …

روےڪاغذ نوشتم : دست هـــاے تو …

و روی آن دست کشیدم !

روی کاغذ نوشتم : شانـــه های تو …

و سر بر شانه ات گذاشتم !

روے ڪاغذ نوشتم : چشــــم هاے تو …

و یڪ دل سیر تماشایشان ڪردم !

هر صبح …

با مشتـــے ڪاغذ در آغوشم …

از خواب  تـــو بیدار شدم !

و اینک

روی همــــان کاغذ قـــدیمی

می نویسم :

من …

از این زندگـــے ڪاغذے خسته ام !


#عاشقانه
دیدگاه ها (۶)

تو اگر خویشِ منی ... پیشِ منی، نیش چرا ؟! می‌ڪنی قلبِ مرا .....

شبهـــاے اینجـــــا . . .آنـقـــدر دلگیـــر اســـت . . .ڪہ س...

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمےﺗﺮﺳﻢﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمےﺗﺮﺳﻢﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾڪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑے...

دلت ڪہ گرفتہ باشد....تازه آغاز ماجراست.....قدم بہ قدم خاطرات...

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

فیک تهیونگ مافیایی

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁶﴿ویو راوی﴾دو روز گذشت.دو روزی که ات و ...

با اینکه شرط ها نرسید ولی گذاشتم دوست ندارم تو خماری بمونید ...

پرسه در جنگل... صبح...نور آفتاب از لابه‌لای پرده‌ها داخل اتا...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط