{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من حکایت کسیه که عاشق دریا بود اما کشتی نداشت!

حکایت من حکایت کسیه که عاشق دریا بود اما کشتی نداشت!
دلباخته ی سفر بود ولی همسفر نداست!
حکایت کسیه که زجر کشید اما زجه نزد!
زخم داشت و ننالید!گریه کرد اما اشک نریخت!
وفادار بود و وفا ندید!
حکایت من حکایت کسیه که پر از فریاد بود اما سکوت کرد...
دیدگاه ها (۱)

یه وقتایی باید رفت...اونم با پای خودت...! باید جات تو زندگی ...

به بعضیا باید گفت:وقتی دختری رو فریب دادی، قبل از اینکه به د...

عاطفه ! بانو ! هستی ! .. نام ِ تو چیست ؟ به چه می اندیشی...

اگر رفت .. بگذار برود.. اگر دوست داشتن های تو را باو...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 44چند روز از پیدا شدن حقیقت درباره ب...

عاشقانه های شبنم

dark life = 20

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 143✦..................

dark life = 17

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۱۰ا.ت با بدنی که از گ...

پارت بیست‌وسوم: طنینِ ابدی 💍 (پایان)[ظهر — گوشه‌ی آرام گالری...

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت سوم: «حقیقت»اِما وقتی به بیمارستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط