{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(شعر حمید مصدق برای فروغ فرخزاد)

(شعر حمید مصدق برای فروغ فرخزاد)
تو به من خندیدی ونمی دانستی....من به چه دلهره ازباغچه همسایه...
سیب را دزیدم....باغبان ازپی من تند دوید....سیب را دست تو دید....غضب آلودبه من کردنگاه.....سیب دندان زده ازدست تو افتاد به خاک!...
وتو رفتی وهنوز...سالهاست که در گوش من آرام آرام....خشش گام تو تکرارکنان..میدهد آزارم....ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم...که چراخانه کوچک ماسیب نداشت!!!!..
(جواب زیبای فروغ فرخزاد)
من بتو خندیدم...چونکه میدانستم...توبه چه دلهره از باغچه همسایه...سیب را دزدیدی!....پدرم ازپی تو تند دوید...ونمی دانستی..باغبان...پدرپیرمن است!..
من به تو خندیدم،تاکه با خنده خود...پاسخ عشق تو راخالصانه بدهم..
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من وسیب دندان زده از دست من افتاد به خاک....دل من گفت برو...چون نمیخواست بخاطر بسپاردگریه تلخ تورا..
ومن اندیشه کنان غرق دراین پندارم...که چه میشداگر باغچه خانه ماسیب نداشت!!!..
دیدگاه ها (۲)

دیشب خواب دیدم دور از جون ، دور از جون ، «عمو پورنگ» مُرده!م...

دیشب خواب دیدم دور از جون ، دور از جون ، «عمو پورنگ» مُرده!م...

سعیدمعروف

بچگی اميرغفور :-D

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره ای از باغچه ی هم...

توبه مـــن خندیدی  و نمیدانستیمـــن به چه دلهره از باغـــچه ...

🕯 تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه...

حمید مصدق : { تو به من خندیدی و نمی دانستی ... من به چه دلهر...

حمید مصدق خطاب به فروغ فرخزاد نوشت : تو به من خندیدی و نمی د...

من به تو خندیدم چون که میدانستم تو به چه دلهره از باغچه ی هم...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسی...

من به تو خندیدمچون که می‌دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط