{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..
لب های ترک خورده و چشمان ترم را..

حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست..
ای قیچی تقدیر، مچین بال و پرم را..

تنها شدم آن قدر که انگار، نه انگار..
با آینه آراسته ام دور و برم را..

فردا چه طلب می کند آن "یار" که دیروز..
"دل" برده و امروز، طلب کرده "سرم" را..

"من" ماهی دریایم و دل تنگم از این، تُنگ..
ای مرگ! به تعویق، میفکن سفرم را..
دیدگاه ها (۳)

آنقدر شعر نوشتیم من و تنهاییتا که مهتاب به من گفت تو هم با م...

تو اگر پائیز زردی ٬ واسه من بهار سبزیتو اگر هوای سردی واسه م...

گاهی وقت‌هادلت می‌خواهد با یکی مهربان باشیدوستش بداریوَ برای...

اشتباه از ما بوداشتباه از ما بود که خواب سر چشمه رادر خیال ...

زیباترینـ زخـم❤️‍🩹

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط