{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت 11 شب تو تختم بودم می خواستم بخوابم. بابام اومده چرا

ساعت 11 شب تو تختم بودم می خواستم بخوابم. بابام اومده چراغ هارو روشن کرده میگه: می خوای بخوابی؟ میگم: آره. میگه: مسواک زدی؟ میگم: آره. میگه: پس چراغو خاموش کنم. میگم: آره. میگه: خاک تو سرت! 3 تا پ ن پ رو از دست دادی فردا نهار بی نهار!
دیدگاه ها (۳)

از لندن پیام «مبارزه تا پایان» می‌فرستادند و بازنشر پست‌های ...

My idol

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

پارت ۱۵: خاطره‌ها و خنده‌هاکلبه‌ی چوبی کنار دریاچه، جایی بود...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

P15دامیان از رو انیا پاشد (بچه ها انا لباسش لباس مدرسه نبود ...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط