{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استادی می گفت :

استادی می گفت :
" صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به این فکر می کنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد ؟
خودم یا مُرده شور ؟ "

دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است ...
به آنهایی که دوستشان دارید ،
بی بهانه بگویید : " دوستت دارم ... "
بگویید : " در این دنیای شلوغ ، سنجاقَت کرده ام به دلم ... "
بگویید : " گاهی فرصت با هم بودنمان ، کوتاه تر از عمرِ شکوفه هاست ... "

" بودن ها " را قدر بدانیم !
" نبودن ها " همین نزدیکی ست ...🌹 💗 💗 💗 💗 💗 💗
دیدگاه ها (۱)

به آنها که دوستشان داریدبی بهانه بگویید:"دوستت دارم"بگویید ک...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :آیا این پرسش، فقط در م...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۶: احضار ته‌سونسوآ و تهیونگ با عجله اما ب...

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به ا...

استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به ا...

#حرف_دلاستادی میگفت : "صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ،...

استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به ...

➕ استادی می گفت : " صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط