𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 6
بعد از مراسم، امنیت قصر دو برابر شد.
مینهو شخصاً مسئول محافظت از هیونجین بود.
اما حالا به علاوه بر ان یک دستور جدید هم داشت.
محافظت از فلیکس .
مینهو: از این لحظه، شاهزاده فلیکس بدون محافظ حرکت نمیکنن.
هان: یعنی منم باید محافظ باشم؟
مینهو: نه.
هان: چرا؟
مینهو: چون تو محافظ نیستی.
هان: میتونم باشم.
مینهو: نه.
هان: خیلی مطمئنی.
مینهو: کاملاً مطمئنم ...
هان اخم کرد و گفت :
هان: ازت خوشم نمیاد.
مینهو: متقابله.
هان: خوب خوبه پس ...
فلیکس که شاهد بحثشان بود، خندهاش گرفت.
آن طرف قصر، سونگمین مشغول بررسی گزارش حمله بود.
چان وارد اتاق شد.
چان: چیزی پیدا کردی؟
سونگمین: مسیر تیر از برج شمالی بوده.
چان: یعنی مهاجم داخل قصر بوده؟
سونگمین: احتمالاً.
چان نزدیک میز شد.
چان: پس باید همه رو بررسی کنیم.
سونگمین: حتی اشرافزادهها؟
چان: مخصوصاً اونها.
چند لحظه سکوت کردند.
چان به او نگاه کرد.
چان: تو همیشه اینقدر جدیای؟
سونگمین: وقتی وظیفهمه، بله.
چان لبخند زد.
چان: پس امیدوارم زیاد کنار هم کار کنیم.
سونگمین نگاهش کرد.
سونگمین: چرا؟
چان: چون فکر کنم کار کردن با تو جالبه.
برای اولین بار...
سونگمین لبخند بسیار کوچکی زد.
اما در همان لحظه، صدای فریاد از حیاط بلند شد.
همه به سمت پنجره برگشتند.
پرچم آسمان...
روی زمین افتاده بود.
و روی دیوار قصر، با رنگ سیاه نوشته شده بود:
«جنگ هنوز تمام نشده.»
پایان پارت ۶
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
Part 6
بعد از مراسم، امنیت قصر دو برابر شد.
مینهو شخصاً مسئول محافظت از هیونجین بود.
اما حالا به علاوه بر ان یک دستور جدید هم داشت.
محافظت از فلیکس .
مینهو: از این لحظه، شاهزاده فلیکس بدون محافظ حرکت نمیکنن.
هان: یعنی منم باید محافظ باشم؟
مینهو: نه.
هان: چرا؟
مینهو: چون تو محافظ نیستی.
هان: میتونم باشم.
مینهو: نه.
هان: خیلی مطمئنی.
مینهو: کاملاً مطمئنم ...
هان اخم کرد و گفت :
هان: ازت خوشم نمیاد.
مینهو: متقابله.
هان: خوب خوبه پس ...
فلیکس که شاهد بحثشان بود، خندهاش گرفت.
آن طرف قصر، سونگمین مشغول بررسی گزارش حمله بود.
چان وارد اتاق شد.
چان: چیزی پیدا کردی؟
سونگمین: مسیر تیر از برج شمالی بوده.
چان: یعنی مهاجم داخل قصر بوده؟
سونگمین: احتمالاً.
چان نزدیک میز شد.
چان: پس باید همه رو بررسی کنیم.
سونگمین: حتی اشرافزادهها؟
چان: مخصوصاً اونها.
چند لحظه سکوت کردند.
چان به او نگاه کرد.
چان: تو همیشه اینقدر جدیای؟
سونگمین: وقتی وظیفهمه، بله.
چان لبخند زد.
چان: پس امیدوارم زیاد کنار هم کار کنیم.
سونگمین نگاهش کرد.
سونگمین: چرا؟
چان: چون فکر کنم کار کردن با تو جالبه.
برای اولین بار...
سونگمین لبخند بسیار کوچکی زد.
اما در همان لحظه، صدای فریاد از حیاط بلند شد.
همه به سمت پنجره برگشتند.
پرچم آسمان...
روی زمین افتاده بود.
و روی دیوار قصر، با رنگ سیاه نوشته شده بود:
«جنگ هنوز تمام نشده.»
پایان پارت ۶
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
- ۱۱۳
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط