{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من وتو دوتا پرنده ، تو قفس زندونی بودیم

من وتو دوتا پرنده ، تو قفس زندونی بودیم
جای پرزدن نداشتیم ، ولی آسمونی بودیم
ابر وبارونو میدیدم، امادنیامون قفس بود
چشم به دوردست ها نداشتیم، همینم واسه مابس بود
دیدگاه ها (۱۱)

Part:9(حالا چه اتفاقی برای دازای و آتسوشی افتاد!) ویو نویسند...

Я помню рваные джинсыیادم میاد شلوار جین‌های پارهЛёгкая кожа...

### پارت ۸: پیمانِ شکستهبوی تندِ نم، آهنِ زنگ‌زده و دریا، او...

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

My lovely neighbor part : 47

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

« لایک نکنید شب میام تو خوابتون🙄🌗»وقتی طراح لباسشی و اون عاش...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط