{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در یک دهکده ی کوچک معلم مدرسه از دانش آموزان خواست تا تصو

در یک دهکده ی کوچک معلم مدرسه از دانش آموزان خواست تا تصویری از چیزیکه برایشان بسیار با ارزش است را بکشند.
اوباخود فکر میکرد که این بچه های فقیر حتما تصویر بوقلمون و میز پر از غذا را میکشند.
ولی وقتی یکی از بچه ها نقاشی ساده و کودکانه خود را تحویل داد,معلم شوکه شد.
او تصویر یک دست را کشیده بود.ولی این دست چه کسی بود؟
یکی از بچه ها گفت من فکر میکنم این دست خداست که بما غذا میرساند.
دیگری گفت که این دست کشاورزی است که گندم میکارد.
معلم بالای سر آن کودک رفت و از او پرسید این دست چه کسی است؟
کودک در حالیکه خجالت میکشید گفت:خانم,این دست شماست.
معلم بیاد آورد که از وقتی این کودکت پدر و مادرش را از دست داده بود به بهانه های مختلف پیش او میامد تا خانم معلم دست نوازشی بر سر او بکشد....
ویکتور هوگو میگوید:ایمان داشته باش که کوچکترین محبتها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشود.
دیدگاه ها (۱)

✅علت نمازهای روزانه اززبان رسول خدا‌‌ صلی الله علیه واله ‌✅‌...

دروغ ریشه جامعه را خشک میکند!!!یکی تعریف می کرد: کنار سی و ...

خطرناک ترین فرد سال ٢٠١۴ از نگاه آمریکانام :قاسم نام خانوادگ...

کارگردان اين دنيا خداست...مهم نيست نقش ما در اين مجموعه ثروت...

چقدر دلمان برای این دست از جوانان و نوجوان کشورم می‌سوزد.......

پارت پنجم... ....

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

رمان

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

بعد از امتحان هند اسامی رو گفت که کی یا نفر اول هستند کلویی:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط