{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد
پارت ۳۸
(ویو نابی)
( ۱ هفته بعد)
الان یک هفته پیش مامان بزرگم زندگی می کنم......
بعد از اون هر چقدر سعی کردم با یونا ارتباط بگیرم ولی بهم اهمیت نداد مگه
من چیکارش کردم...... ولی جونگ کوک هر دقیقه باهم حرف می زنه............
من با اینکه می دونستم که یونا سعی داشته با مورفین من به خواب موقت
بفرسته ولی اهمیت ندادم چون خیلی همراهم بود کمکم کرد غرق در افکارم
بودم که صدای زنگ گوشیم من از افکارم کشید بیرون...
(مکالمه تماس)
نابی: بله
جونگ کوک: خوشگله امشب بریم بار
نابی: نمیام
جونگ کوک: لطفاً..... مثلاً دوست هستیما
نابی: اوکی..... ولی زیاد نمی مونم
جونگ کوک: اوکی فقط تو بیا
نابی: اوک....بای
جونگ کوک: بای خوشگله
وای این پسر چقدر رو مخ الان ساعت ۱ ظهر به سمت طبقه پایین رفتم
مامانی روی مبل نشسته بود درگیر کاراش بود
نابی: مامانی کمک نمی خوای
لبخند شیرینی زد و جواب داد
مین سو: دخترم دارم پرونده ها چک می کنم........اگه می تونی چرا که نه
شروع کردم کمک مامانی مرتب کردن پرونده ها خیلی زیاد بود ولی تقریباً
بعد از ۳ ساعت تموم شد مامانی رفت حاضر شد می خواست به آموزشگاه
بره......من حوصله ام سر می ره باید دوباره شروع کنم کار کردن نمی تونم
بیکار باشم......می تونم همین الان شرکت بخرم ولی دوست دارم کارم خودم
پیش ببرم و موفق بشم یکم تو فکر بودم که به رفتم داخل اتاقم و گرفتم
خوابیدم نمی دونم چقدر گذشت که گوشیم زنگ خورد جونگ کوک بود
(مکالمه تماس)
جونگ کوک: حاضر شدی بریم
نابی: مگه ساعت چنده
جونگ کوک: ۷
نابی: باشه الان حاضر میشم
جونگ کوک: هنوز حاضر نیستی
نابی: نه
جونگ کوک: سریع باش
نابی: ....................
دیدگاه ها (۸)

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد پارت ۳۹ (ویو نابی)نابی: ا...

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد پارت ۴۰ (ویو نابی)رفتم خو...

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد پارت ۳۷ (ویو جونگ کوک)وقت...

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد پارت ۳۶ (ویو نابی)وقتی وا...

پارت 3یونا رفتم خونه یه دوش گرفتم اومدم ساعت9:30 بود رفتم و ...

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

part.13.-..بزار من حسابشو می رسم مگه بهت نگفتم که دیگه بهم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط