{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از فانتزیام اینه که با عشقم برم بالای کوه و دستاشو بگ

یکی از فانتزیام اینه که با عشقم برم بالای کوه و دستاشو بگیرم وبچرخونمش جوری که پاهاش از زمین جدا بشه بعد از کوه پرتش کنم پایین قطع نخا بشه و تا اخر عمر کنارش بمونم تا بفهمه چقد انسان با مرامیم.راستی فعلا عشقی ندارم داوطلب قبول میکنم,بهههههله ما همچین ادم با معرفتی هستیم بابا!
دیدگاه ها (۸)

همیشه عاشق کسی شدم که مرا ندید,کسانی هم عاشق من شدند که دوست...

آنان که مرا بیگانه نامیدند...بیگانه ببین به عرش رسیدم

حوصله سر رفته خره اصلا...!

وقتی کسی رو دوست داری ، این یه چیزه ! وقتی کسی تو رو دوست دا...

Part 39مسئول نگهداری که یونا نام داشت یک زن بودتهیونگ: سلام ...

پارت ۷ {یک عاشقانه ی بی صدا...}

sudden marriagePart1اه خدا لعنتت کنه این هاااامعلوم نیست کدو...

• Wild rose cabaret •#part67#leorezaممد: کی بودنشستم کنارش_م...

رمان{عشق سیاه و سفید}

فیک جیمین ( کیوت و خشن ) پارت ۳۱

بی رحم تر از همه/پارت ۱۸۳

پارت ³²ا/تبا صدای آلارم چشمام رو باز کردم چشمام با باز کردنش...

پارت ۲۳ فیک تهکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط