{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی‌ که فقط ۷ سالم بود، به پدرم می‌گفتم که آرزوم اینه که

وقتی‌ که فقط ۷ سالم بود، به پدرم می‌گفتم که آرزوم اینه که یه خونه مثل خونه مایکل جکسون داشته باشم، پدرم هم همیشه لبخند میزد و میگفت کریس این مدل خونه‌ها فقط برای آدم‌های پولداره و مانمی‌تونیم توی همچین خونه ای‌ زندگی‌ کنیم، اما من حالا یک خونه بهتر از اون رو دارم، ولی‌ هر روز و شب افسوس میخورم که پدرم نیست که این رو ببینه، ولی‌ مطمئنم که همیشه هوای من رو از آسمون داره و از اون بالا به من نگاه میکنه. الان دلم بیشتر از هر زمانی‌ برای پدرم در شب کریسمس تنگ شده ...



فدای داداش قشنگم بشم من
دیدگاه ها (۴)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هفتمویو اتبا ناباوری به تهیونگ ...

★彡   Part 9 彡★ مرموز نگاهش کردم.منظورش چی بود؟"تو، میخوای دق...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:3با...

ی شب زیبایی بود که قرار نبود....... همیشه زیبا باشه . ا.ت ی ...

پارت اولکامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و م...

The Price of Beingفصل اول _ یک شروع تلخ * "part 1"ب...

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

#تکپارتی چرا نمیتونم از فکر کردن بهت دست بکشم...؟بنگچان( این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط