{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت

که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت

منیکه خاک نشین بودم از تجلّیِ عشق

گذشته ام ز فلک هم به نردبانِ سکوت

از این سکوت هم ای با خِرَد مشو نومید

چه قصه ها که برون آید از میان سکوت

فغانِ سوختگان گوش دیگری خواهد

چه قصه گویمت ای دل ، از این جهان سکوت
دیدگاه ها (۵)

عاشقم...اهل همین کوچه بن بست ،که تو از پنجره اش پای به قلب م...

☆☆☆☆آدمک☆☆☆☆آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟ پاسی از شب که گ...

گذشته ی من گذشت... حتی می توانم بگویم درگذشت!!! ...

سلام دوستان خوبم سال نو مبارکامیدوارم سالی پر برکت داشته باش...

(surprise)زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت(surprise)که قیمتم...

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوتکه قیمتم بشناسد به امتحان سک...

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوتکه قیمتم بشناسد ، به امتحان ...

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوتکه قیمتم بشناسد به امتحان سک...

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوتکه قیمتم بشناسد به امتحان سک...

اینجا من بستگی دارمبه تو... به حرفهایتآرامشتبه بودنت... اینج...

من از کجا غم و شادی این جهان ز کجامن از کجا غم باران و ناودا...

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده من بر فلک استار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط