{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد گفت: زندگی رو تعریف کن.

استاد گفت: زندگی رو تعریف کن.
گفتم:زندگی تعریف کردنی نیست.
ناراحت شد. نمره ام را صفر داد.

سالها بعد که او را دیدم که پیر شد و عصا به دست راه میرفت...
جلو رفتم وگفتم: زندگی رو تعریف کن.
آروم خندید و گفت: نمره ات بیست...
زندگی رو باید زیست...
گفتم: اون موقع باید بیست میدادی مشروط نشم.
هلش دادم انداختمش فراررررر کردم..
دیدگاه ها (۲۳)

قطاری سمت خدا میرفت..همه سوار شدند..بهشت پیاده شدند..و یادشا...

کاش میشد غربت دل را شکست شیشه عمر شقایق را شکستدرسکوت مرگبار...

عطر بارون مست مستم میکند.فارغ از غم،خودپرستم میکند.یاد ایام ...

شمع میدانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟؟گفت:ای عاشق بیچاره فر...

[وقتی هم معلمته هم دوست‌پسرت...]______________________تقریبا...

Part 1

part 6ته : پس من یکی رو میفرستم که سرنخ هایی جمع کنهکوک : با...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏5●•_ویلیام جیمز موریارتی_هیچ‌ک...

استاد من ۲

پارت ۱۳یون: نه نگو که ا/ت زنگ بزن دکترا/ت : اوکیکه مامانم زن...

like swan 🦢#like_swan𝑆𝑇𝐴𝑅 🧸ویو ات:تا چند هفته دیگه سال آخر د...

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇17ویو هویج:نامجون نمی‌دونست دقیقاً ا...

★ازدواج اجباری...p³سرم گیج میرفت؛ نفسم بالا نمیومد!اصلا نفهم...

سقوط درخشان یک دیوانهپارا ۱۹ *مروادید*چند ساعت بعد .داداشی ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط