استاد گفت: زندگی رو تعریف کن.
استاد گفت: زندگی رو تعریف کن.
گفتم:زندگی تعریف کردنی نیست.
ناراحت شد. نمره ام را صفر داد.
سالها بعد که او را دیدم که پیر شد و عصا به دست راه میرفت...
جلو رفتم وگفتم: زندگی رو تعریف کن.
آروم خندید و گفت: نمره ات بیست...
زندگی رو باید زیست...
گفتم: اون موقع باید بیست میدادی مشروط نشم.
هلش دادم انداختمش فراررررر کردم..
گفتم:زندگی تعریف کردنی نیست.
ناراحت شد. نمره ام را صفر داد.
سالها بعد که او را دیدم که پیر شد و عصا به دست راه میرفت...
جلو رفتم وگفتم: زندگی رو تعریف کن.
آروم خندید و گفت: نمره ات بیست...
زندگی رو باید زیست...
گفتم: اون موقع باید بیست میدادی مشروط نشم.
هلش دادم انداختمش فراررررر کردم..
- ۸۳۷
- ۱۱ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط