{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم ای جنگل پیر

گفتم ای جنگل پیر
تازگیها چه خبر؟
پوزخندی زدو گفت:
هیچ،کابوس تبر
گفتم از چوب درختان بهار
چه کسان بهره برند؟
گفت آنان که درختند و به ظاهر تبرند
گفتم اما مگر از جنس خودت نیست تبر؟
پوز خندی زدو گفت:
تازگیها چه خبر؟
دیدگاه ها (۱)

کنار ِ پنجره سيگــــار مي کشيد …خَستـــهِ بود ….آنقدر خَستــ...

فردای روزی که دشمن بعثی خرمشهر رو گرفت ، جسد بی جان و عریان ...

به خدا گفتم:بذار جهان رو قسمت کنیم آسمون مال تو،زمین مال من!...

دست های اورا کـــــــه گرفتـــــیدیگـــر به مـــن نگاه نکن ....

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 22_مامان هر غلطی بخو...

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

پارت اول ویو آت اه سرم امروز خیلی کار دارم این سردرد فاکی هم...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

گفتم ای جنگل پیرتازگیها چه خبر؟پوزخندی زدو گفت:هیچ،کابوس تبر...

گفتم ای جنگل پیرتازگیها چه خبر؟پوزخندی زدو گفت:هیچ،کابوس تبر...

گفتم : ای جنگل پیرتازگیها چه خبر ...؟پوزخندی زد وگفت :هیچ ، ...

گفتم ای جنگل پیر ، تازگیها چه خبر؟پوزخندی زد و گفت : هیچ، کا...

گفتم ای جنگل پیر ، تازگیها چه خبر؟پوزخندی زد و گفت : هیچ، کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط