{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد ...خاطره ها را مثل پنبه زد، کاش اصلا یک آدم های

کاش می شد ...خاطره ها را مثل پنبه زد، کاش اصلا یک آدم هایی بودن مثل همین پنبه زن ها سر ظهرِ خلوت شهر داد می زدن: آآآآآآآآآی خاطره میزنیم، بعد تو صدایشان می کردی می آمدن توی حیاط، لب حوضی باغچه، تو بغل بغل خاطره می ریختی جلویشان، خاطره مرگ عزیزهات،تنهایی هات، گریه هات، غصه خوردن هات، خاطره رفتن دوست و آشنات همه رو می ریختی جلوی خاطره زن و اون هی می زد، هی می زد، اونقدر که خاطره ها را تیکه تیکه می کرد،اونقدر که پودر میشدن، ریز میشدن تو هوا.....! بعد تو یک لیوان چای می آوردی برای خاطره زن و می گفتی : نوش جان سبک شدم ، راحتم کردی از دست این همه خاطرات ریز و درشت
دیدگاه ها (۱۲)

يک زمان گوهري ازسنگ محک ارزش داشت !سخن پيرمحل تا به فلک ارزش...

‏‏‏روزی ماهيان از آشوب دريا به خدا شكايت بردند...دعایشان اجا...

.

.

وقتی میخواد بره سربازی part 1

سناریو شوگاماشین رو که پارک کرد، در رو با یه شدت بست که صدای...

نشان سوخته.

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁵روز بعد، دکو همه رو برای نهار توی مدرس...

عشق معشوق ویو کوک نمی دونم چرا هر چی زنگ می زنم جواب نمیده ش...

سناریو درخواستی²از اعضاس،وقتی ا.ت مست کرده،یادشه وه دوست پسر...

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده امروز سالگرد رل تو و ...

part 151صدای زنونه ای تو سالن بلند شد و دازای چشماشو باز کرد...

شروع ✨ و بعد از اتاق رفت بیرون و نانسی هم لباس رو پوشید خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط