عشق یا نفرت
عشق یا نفرت؟
P⁴
جونگکوک:سلام(لبخند)
ا/ت:سلام(سرد)
جونگکوک:بریم؟
ا/ت:باشه..(سرد)
جونگکوک:میخوای کولهت هم بده..میارم
ا/ت:لازم نیس(سرد)
(هردو داشتیم راه میرفتیم،من یکم تند تر راه میرفتم،اصلا خوشم نمیومد پیش جونگکوک باشم،یهو یکی داد زد،صداش گوشم رو اذیت میکرد)
اونا جئون ا/ت و اون جئون جونگکوک نیست؟
(طرفدار ها خواستن نزدیک بشن،اما جونگکوک دستم رو گرفت،تند تند دوییدیم،اما چیزی که تند و تیز تر از پاهام حرکت میکرد،نبضم بود،قلبم بود،من..من بزرگ ترین اشتباه رو تو بچگی کردم..من با جونگکوک رابطه داشتم،هر وقت باهام حرف میزنه یا بهم دست میزنه میترسم،به سختی میتونم مهارش کنم،دیگه تقریبا دور شده بودیم،دستم رو کشیدم،خوردم زمین،جونگکوک به سرعت سمتم اومد)
جونگکوک:هی هی..حالت خوبه؟(نگران)
ا/ت:خوبم(سرد)
جونگکوک:میشه ببینم؟(پای ا/ت رو میگیره)
ا/ت:خیله خب
(جونگکوک شلوارم رو یکم بالا داد تا بتونه ببینه،اما الان درد برام مهم نبود،الان اون حس با ارزش بود،من..من این حس رو تا حالا به هیچ کس نداشتم،استرس زیاد داشتم،داشت قلبم میزد بیرون،جونگکوک یکم پام رو تکون داد،دردم گرف)
ا/ت:اخ
جونگکوک:حقته
ا/ت:چرا؟(عصبی)
جونگکوک:چون بهم زل زده بودی..
(اوه نه..اون فهمیده بود..اره من داشتم بهش زل میزدم..گند زدم)
جونگکوک:(خنده)
ا/ت:به چی میخندی؟
جونگکوک:به تو(خنده)
ا/ت:(صورتش رو برمیگردونه)
ادامه دارد...
P⁴
جونگکوک:سلام(لبخند)
ا/ت:سلام(سرد)
جونگکوک:بریم؟
ا/ت:باشه..(سرد)
جونگکوک:میخوای کولهت هم بده..میارم
ا/ت:لازم نیس(سرد)
(هردو داشتیم راه میرفتیم،من یکم تند تر راه میرفتم،اصلا خوشم نمیومد پیش جونگکوک باشم،یهو یکی داد زد،صداش گوشم رو اذیت میکرد)
اونا جئون ا/ت و اون جئون جونگکوک نیست؟
(طرفدار ها خواستن نزدیک بشن،اما جونگکوک دستم رو گرفت،تند تند دوییدیم،اما چیزی که تند و تیز تر از پاهام حرکت میکرد،نبضم بود،قلبم بود،من..من بزرگ ترین اشتباه رو تو بچگی کردم..من با جونگکوک رابطه داشتم،هر وقت باهام حرف میزنه یا بهم دست میزنه میترسم،به سختی میتونم مهارش کنم،دیگه تقریبا دور شده بودیم،دستم رو کشیدم،خوردم زمین،جونگکوک به سرعت سمتم اومد)
جونگکوک:هی هی..حالت خوبه؟(نگران)
ا/ت:خوبم(سرد)
جونگکوک:میشه ببینم؟(پای ا/ت رو میگیره)
ا/ت:خیله خب
(جونگکوک شلوارم رو یکم بالا داد تا بتونه ببینه،اما الان درد برام مهم نبود،الان اون حس با ارزش بود،من..من این حس رو تا حالا به هیچ کس نداشتم،استرس زیاد داشتم،داشت قلبم میزد بیرون،جونگکوک یکم پام رو تکون داد،دردم گرف)
ا/ت:اخ
جونگکوک:حقته
ا/ت:چرا؟(عصبی)
جونگکوک:چون بهم زل زده بودی..
(اوه نه..اون فهمیده بود..اره من داشتم بهش زل میزدم..گند زدم)
جونگکوک:(خنده)
ا/ت:به چی میخندی؟
جونگکوک:به تو(خنده)
ا/ت:(صورتش رو برمیگردونه)
ادامه دارد...
- ۱.۱k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط