{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به کمی از آن حس لعنتی نیاز دارم:

به کمی از آن حس لعنتی نیاز دارم:
+با گام های بلند به سمتم می آیی
قشنگ میتوانم آن لبخند پهنی که کل صورت استخوانیت را پوشانده است ببینم
باز همان حس لعنتی دارم
همان حسی که باعث میشود اسمم یادم برود
دستانم میلرزد و دهنم خشک شده است....
نمیدانم چرا نمیرسی
زمان کش می آید و گام های تند و بلند تو در چشمم مثل یک فیلم اسلوموشن است!
یک قدم مانده به من می ایستی و...
دیدگاه ها (۴)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦ _بخش اول_ حالا وقتش نیست که ب...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:12یونگی:باشه...خدافظ آا ...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

پارت ۴۵

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط