{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد

زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد
تا قلم در دست غم شد ، جوهرم را باد برد
خط کشیدم بر نمای کهنه ی گلبوسه ات
یادگار بوسه ات بر دفترم را باد برد
اشک را در دامن سرخ شقایق ریختم
با نگاهی آتشین چشم ترم را باد برد
موج می زد بر سرم هر جمعه عشق دیدنت
ساحلی ایمن شدی تا، پیکرم را باد برد
غنچه هایم را کشیدی تا که از نو بشکفم
تا لب از لب وا کنم، آن نوبرم را باد برد
برگ ماند و ساقه ای خشکیده در دریای غم
با نگاهت سایه ی غم گسترم را باد برد..
دیدگاه ها (۳)

@نشد یک لحظه از یادت جدا دلزهی دل، آفرین دل، مرحبا دلزدستش ی...

♥

♥

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد تا قلم در دست غم شد ، جو...

زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد تا قلم در دست غم شد ، جو...

زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد تا قلم در دست غم شد ، جو...

زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد تا قلم در دست غم شد ، جو...

زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد تا قلم در دست غم شد ، جو...

‍ ‍ زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد تا قلم در دست غم شد ...

‍ ‍ زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد تا قلم در دست غم شد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط