{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدی

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدی
بیخبر مانند یک ناخوانده مهمان آمدی

آمدی آهسته صاحبخانه ی قلبم شدی
تا بنا از نو کنی این قلبِ ویران ، آمدی

با خودش می بُرد آن سیلاب تنهایی مرا
مثل یک ناجی میان موج و توفان آمدی

فرصتم کم میشد و هر لحظه دردم بیشتر
خوب دانستی که محتاجم به درمان ، آمدی

فکر میکردم زمانش دیر شد دیگر ولی
بهترین وقت است ، خوشحالم که الآن آمدی
دیدگاه ها (۱)

عشق به تو شعر نمی خواهد...موسیقی می خواهد...موسیقی صدای تو !...

قلب مڹ خانه‌ے عشق است وتو مهمان منیچشم مڹ روشڹ ازاسمت شدهچشم...

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانیلعنت به من و زندگی و عشق و جوان...

گفتمش بی تو دلم می گیرد !!!!!!گفت با خاطره ها خلوت کن..........

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبی خبر مانند یک ناخوانده م...

آمدی جانم به قــــربانت چه پنهان آمدیبی خبر مانند یک ناخوان...

آمدی جانم به قربانت چه پنهان آمدی! بی خبر مانند یک ناخوانده ...

.آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبی خبر مانند یک ناخوانده ...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط