{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدی
بی خبر مانند یک ناخوانده مهمان ، آمدی

آمدی آهسته صاحبخانه ی قلبم شدی
تا بنا از نو کنی ، این قلبِ ویران ، آمدی

با خودش می بُرد ، آن سیلاب تنهائی ، مرا
مثل یک ناجی میان موج و طوفان آمدی

فرصتم کم میشد و هرلحظه ، دردم بیشتر
خوب دانستی که محتاجم به درمان ، آمدی

چشم هایت را برایم ارمغان آورده ای
با نگاهی گرم و با لب های خندان آمدی

فکر می کردم زمانش دیر شد دیگر ، ولی
بهترین وقت است ، خوشحالم که الان آمدی
دیدگاه ها (۲۹)

خخخخخخ

خستـــم...!!!از تلگرامـــ...️ کـامنتــ...️پســتـــ...️لایــک...

همیشه فردایی نیست تا زندگیفرصت دیگری برای جبران غفلت ها به م...

هر اتفاقی افتاد فراموش نکن کهدوستت داشته امکه دوستت دارم …وَ...

آمدی جانم به قــــربانت چه پنهان آمدیبی خبر مانند یک ناخوان...

آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبی خبر مانند یک ناخوانده م...

آمدی جانم به قربانت چه پنهان آمدی! بی خبر مانند یک ناخوانده ...

‌‌‌❤️❤️❤️❤️🌸آمدی جانم به قــــربانت چه پنهان آمدیبی خبر مان...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط