تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
وقتی رسیدیم یه خدمتکار من رو به اتاقی که میکاپرا توش بودن راهنمایی کرد ، با دیدنم لبخندی زدن و به نشونه احترام سری خم کردن و منم هم متقابلاً همین کارو کردم....
میکاپر: چه عروس خوشگلی ، اصلا نمیخواد چیزی به صورتش بزنم همینطوریشم خوشگله...
نتونستم بغضم رو نگه دارم و قطره اشکی از چشمام بیرون اومد
میکاپر: چیشده عروس خانم؟ چرا گریه میکنی ؟ گریه نکن اگه همینطوری ادامه بدی نمیتونم به خوبی میکاپت کنما...
نمیتونستم ، دست خودم نبود ، اشک هام کنترلشون دست من نبود....
اجوما : حتماً اشک خوشحالیه، به کارتون ادامه بدید خانوم...
بعد از چند ساعت میکاپمو بلاخره تموم کردن ، اما با اشک ریختن من مجبور میشدن دوباره درستش کنن
میکاپر: عروس خانوم اینقدر اشک نریزین ، ببینین میکاپتون خراب میشه...
اجوما: دخترم توروخدا گریه نکن ، الان آقای هوانگ میان ، اگه ببینن گریه میکنین دردسر میشه...
_ چیشده ؟
با شنیدن صداش قلبم ایستاد ، یه صدای خیلی آشنای عصبی بود ، جرأت نکردم سرمو بلند کنم و بهش نگاه کنم پس همونجا اشک میریختم
میکاپر:ا..آقای...هو...هوانگ....
_ میگم چیشده ؟( با داد)
✓ پسرم شب عروسیته یکم خوش رو باش
با صدای خانوم بزرگ نفس راحتی کشیدم اما هنوزم اشکام سرازیر میشدند
✓ چیشده؟
میکاپر : از اول که اومدن داخل شروع به اشک ریختن کردن ، هرچی بهشون گفتیم اینقدر اشک نریزین روز عروسیتونه بازم تمومش نمیکنن ، میکاپشون خراب میشه
خانوم بزرگ که میدونست اگه به اینکار ادامه بدم چی در انتظارمه سعی کرد هیونجینو آروم کنه
✓ پسرم آروم باش...عروست بخاطر شوق داره اشک میریزه، مگه نه دخترم ؟
هیونجین نفس عصبی سر میده و با داد میگه
_ همه برن بیرون...
✓ یا خدا پسر میخوای چیکار کنی ؟
_ خانوم بزرگ برو بیرون میخوام ببینم این دختر چه مرگشه
✓ هیون جان پسرم ، توروخدا کاریش نداشته باش ، روز عروسیتونه ، خوبیت نداره باهم دعوا کنید
بدون نگاه کردن به صورت هیونجین به سمت خانوم بزرگ رفتم و در آغوش گرفتمش
خانوم بزرگ هق هق توروخدا منو با این تنها نزار هق هق تورو جون هرکی دوست داری
✓ بمیرم برات دخترم...
_ خانوم بزرگ برو بیرون...
✓ ببخش دخترم ، ببخش منو که نمیتونم پیشت بمونم ، ببخش که نمیتونم بین تو و این پسر بمونم
از بغلش درآوردم و رفت و درو بست میخواستم روی زمین بیوفتم که دستم توسط هیونجین گرفته شد و باهاش چشم تو چشم شدم....اون....اون...
وقتی رسیدیم یه خدمتکار من رو به اتاقی که میکاپرا توش بودن راهنمایی کرد ، با دیدنم لبخندی زدن و به نشونه احترام سری خم کردن و منم هم متقابلاً همین کارو کردم....
میکاپر: چه عروس خوشگلی ، اصلا نمیخواد چیزی به صورتش بزنم همینطوریشم خوشگله...
نتونستم بغضم رو نگه دارم و قطره اشکی از چشمام بیرون اومد
میکاپر: چیشده عروس خانم؟ چرا گریه میکنی ؟ گریه نکن اگه همینطوری ادامه بدی نمیتونم به خوبی میکاپت کنما...
نمیتونستم ، دست خودم نبود ، اشک هام کنترلشون دست من نبود....
اجوما : حتماً اشک خوشحالیه، به کارتون ادامه بدید خانوم...
بعد از چند ساعت میکاپمو بلاخره تموم کردن ، اما با اشک ریختن من مجبور میشدن دوباره درستش کنن
میکاپر: عروس خانوم اینقدر اشک نریزین ، ببینین میکاپتون خراب میشه...
اجوما: دخترم توروخدا گریه نکن ، الان آقای هوانگ میان ، اگه ببینن گریه میکنین دردسر میشه...
_ چیشده ؟
با شنیدن صداش قلبم ایستاد ، یه صدای خیلی آشنای عصبی بود ، جرأت نکردم سرمو بلند کنم و بهش نگاه کنم پس همونجا اشک میریختم
میکاپر:ا..آقای...هو...هوانگ....
_ میگم چیشده ؟( با داد)
✓ پسرم شب عروسیته یکم خوش رو باش
با صدای خانوم بزرگ نفس راحتی کشیدم اما هنوزم اشکام سرازیر میشدند
✓ چیشده؟
میکاپر : از اول که اومدن داخل شروع به اشک ریختن کردن ، هرچی بهشون گفتیم اینقدر اشک نریزین روز عروسیتونه بازم تمومش نمیکنن ، میکاپشون خراب میشه
خانوم بزرگ که میدونست اگه به اینکار ادامه بدم چی در انتظارمه سعی کرد هیونجینو آروم کنه
✓ پسرم آروم باش...عروست بخاطر شوق داره اشک میریزه، مگه نه دخترم ؟
هیونجین نفس عصبی سر میده و با داد میگه
_ همه برن بیرون...
✓ یا خدا پسر میخوای چیکار کنی ؟
_ خانوم بزرگ برو بیرون میخوام ببینم این دختر چه مرگشه
✓ هیون جان پسرم ، توروخدا کاریش نداشته باش ، روز عروسیتونه ، خوبیت نداره باهم دعوا کنید
بدون نگاه کردن به صورت هیونجین به سمت خانوم بزرگ رفتم و در آغوش گرفتمش
خانوم بزرگ هق هق توروخدا منو با این تنها نزار هق هق تورو جون هرکی دوست داری
✓ بمیرم برات دخترم...
_ خانوم بزرگ برو بیرون...
✓ ببخش دخترم ، ببخش منو که نمیتونم پیشت بمونم ، ببخش که نمیتونم بین تو و این پسر بمونم
از بغلش درآوردم و رفت و درو بست میخواستم روی زمین بیوفتم که دستم توسط هیونجین گرفته شد و باهاش چشم تو چشم شدم....اون....اون...
- ۱۱.۷k
- ۰۴ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط