{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

..من زمانی به خود نگریستم

..من زمانی به خود نگریستم

که دیگر سینه ام شکافته؛

قلبم فشرده و روحم سپرده شده بود...

باید صبر میکردم

تا زخم سینه ام با نمک

خوب شود... 

با قلبم چکار می کردم؟؟؟..
دیدگاه ها (۱۳)

امشب شب تاسوعاس امشب شب علی اکبر امشب شب خداحافظی لشکره حسین...

« أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّو...

چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟؟؟چگونه میروی با این که م...

عشق دروغینلیاقت می خواهد واژه " ما " شدنلیاقت می خواهد "شریک...

★彡   Part 59 彡★ ( رینا ) موندنی میمونه و رفتنی باید بره.من ه...

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

My nurse

نام فیک:«دیــداریـــــی عجیب»(پارت:2)ـــــــــــــــــــــــ...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

رمان :قرارداد سرنوشت

‏🐥[۱۹:۳۲ ~ ۱۹:۵۱ به وقت آرژانتین]استیبه زودی برای کنسرت می‌ر...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 122・⁠]⁠ᕗباید چیکار میکردم؟ د...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش سوم_سوروس_وای...او با دست خودش برای کف کلب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط