{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود و وکیلم دلم بود،،قاضی نامم را

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود و وکیلم دلم بود،،قاضی نامم رابلند وگناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد،،پس محکوم شدم به تنهایی ومرگ،، کنار چوبه ی دار،به هنگام مرگ، بهم گفتن آخرین حرفم را بزنم، ولی من بازهم گفتم که دوستت دارم،دوستت دارم.
دیدگاه ها (۱)

برده عمارت جئون

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 218♡⁠。⁠)⁩دستشو ...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت ۸ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا انیا و دامیل تنها شدن گ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 127・⁠]⁠ᕗمن مال جونگکوکم تا ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط