شب رویایی
شب رویایی
پارت ۷۶
اون سوک وارده شرکت شد با قدم های سریع و محکمی سمته اتاق اون وو برمیداشت لحظه ای نگذشت که درو باز کرد و وارده اتاق شد اون وو با دیدن اون سوک سریع ای صندلی اش بلند شد و سمتش قدم برداشت
اون وو : اون سوک من
اون سوک : چیزی نشنوم من الان حرف میزنم ...شما دونفر دله منو خیلی شکوندین کاری کردین که تویه همه جا من مقصر جلوه داده بشم اما دیگه کافیه
اون وو : اون سوک گوش کن من عاشق
اون سوک : ساکت فقط گوش کن دیگه نمیخوام ببینمت فهمیدی
با این حرف اون سوک اون وو در چشمانش دریای نامیدی موج زد بدون هیچ حرفی نگاهش رو دوخت به زمین اون سوک با عصبانیت زد از اتاق بیرون با عجله پله ها رو طی کرد و از شرکت خارج شد راهی رو پیش گرفت و قدم میزد گوشی اش رو از جیبش در آورد و نگاهی به توییتر اش انداخت با دیدن عکس خودش با دیدن کامنت های که درمورد اش نوشته بودن دوتا چشم هاش چهارتا شدن
( اسلاید کامنت ها پست بعدی )
با خوندن تمام اون کامنت ها عصبی گوشی اش رو داخل جیب کت اش گذاشت رویه پل سفیدی قدم برمیداشت سرش رو پایین گرفته بود و درحال فکر کردن بود
اسلاید ۲ اون سوک
لحظه ای با سایه ای که روش افتاد نگاهش رو به بالا انداخت با دیدن یه عالمه بادکنک قلبی قرمز رنگ جلو اش شوکه ایستاد
اسلاید ۳ چک بشه ..
جیمین از پشته سره بادکنک ها اومد جلو با لبخند زیبایی که تحویل اون سوک داد لب زد
جیمین : عشقتو میبخشی
اون سوک عصبی نگاهش کرد
اون سوک : مسخره بازیاتو بزار کنار با این کارا هیچی درست نمیشه
جیمین : یه اشتباه بود اونم که اون وقت نمیفهمیدم اما الان عاشقتم
اون سوک با چشم های پر خشم و عصبانیت روبه جیمین کرد
اون سوک : توقع داری ببشخمت،
جیمین : آره
اون سوک بادکنک ها رو از دست جیمین گرفت و چند قدمی ازش دور شد با یه نیشخندی نخ های بادکنک ها رو ول کرد باعث رفتن همه بادکنک ها تو هوا شدن درحالیکه ازش دور بود با صدای بلند داد زد
اون سوک : حالا حالا باید بکشی پارک جیمین
جیمین : من برات هرکاری میکنم
اون سوک پشت کرد بهش و از آنجا با قدم های تند اش دور شد و رفت....
پارت ۷۶
اون سوک وارده شرکت شد با قدم های سریع و محکمی سمته اتاق اون وو برمیداشت لحظه ای نگذشت که درو باز کرد و وارده اتاق شد اون وو با دیدن اون سوک سریع ای صندلی اش بلند شد و سمتش قدم برداشت
اون وو : اون سوک من
اون سوک : چیزی نشنوم من الان حرف میزنم ...شما دونفر دله منو خیلی شکوندین کاری کردین که تویه همه جا من مقصر جلوه داده بشم اما دیگه کافیه
اون وو : اون سوک گوش کن من عاشق
اون سوک : ساکت فقط گوش کن دیگه نمیخوام ببینمت فهمیدی
با این حرف اون سوک اون وو در چشمانش دریای نامیدی موج زد بدون هیچ حرفی نگاهش رو دوخت به زمین اون سوک با عصبانیت زد از اتاق بیرون با عجله پله ها رو طی کرد و از شرکت خارج شد راهی رو پیش گرفت و قدم میزد گوشی اش رو از جیبش در آورد و نگاهی به توییتر اش انداخت با دیدن عکس خودش با دیدن کامنت های که درمورد اش نوشته بودن دوتا چشم هاش چهارتا شدن
( اسلاید کامنت ها پست بعدی )
با خوندن تمام اون کامنت ها عصبی گوشی اش رو داخل جیب کت اش گذاشت رویه پل سفیدی قدم برمیداشت سرش رو پایین گرفته بود و درحال فکر کردن بود
اسلاید ۲ اون سوک
لحظه ای با سایه ای که روش افتاد نگاهش رو به بالا انداخت با دیدن یه عالمه بادکنک قلبی قرمز رنگ جلو اش شوکه ایستاد
اسلاید ۳ چک بشه ..
جیمین از پشته سره بادکنک ها اومد جلو با لبخند زیبایی که تحویل اون سوک داد لب زد
جیمین : عشقتو میبخشی
اون سوک عصبی نگاهش کرد
اون سوک : مسخره بازیاتو بزار کنار با این کارا هیچی درست نمیشه
جیمین : یه اشتباه بود اونم که اون وقت نمیفهمیدم اما الان عاشقتم
اون سوک با چشم های پر خشم و عصبانیت روبه جیمین کرد
اون سوک : توقع داری ببشخمت،
جیمین : آره
اون سوک بادکنک ها رو از دست جیمین گرفت و چند قدمی ازش دور شد با یه نیشخندی نخ های بادکنک ها رو ول کرد باعث رفتن همه بادکنک ها تو هوا شدن درحالیکه ازش دور بود با صدای بلند داد زد
اون سوک : حالا حالا باید بکشی پارک جیمین
جیمین : من برات هرکاری میکنم
اون سوک پشت کرد بهش و از آنجا با قدم های تند اش دور شد و رفت....
- ۲۱.۷k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط