قسمت صدویک رمان آوازه زیره آب
قسمت صدویک رمان آوازه زیره آب
چشماشو ریز کرد و گف
-تو نمیتونستی هم ب امواله من چشم داشته باشی!!
-امواله تو گوهه که من بهش چشم داشته باشم؟؟ من اصن به لاله اهمیت میدم؟
-پس امروز چت بود؟ تا لاله اومد فازه غم گرفتی؟؟ واسه درنا هم همینجور ناراحت میشدی!!
یقشو ول کردم و تقریبن پرتش کردم رویه مبل..
-اینکه چرا ناراحت بودم به خودم مربوطه
یهو یه چیزی محکم خورد تو صورتم..بابا بود.. یکی دیگه هم زد اینورم.. مامانم دستش رو گرفت و سعی کرد بکشونتش اینور ولی فایده نداشت.. کیانوشم از پشت آویزونم شد.. اینو دیگه!! فک کرده زورش بمن میرسه!! با آرنجم زدم تو شکمه کیا تا ولم کرد بابام یقمو از اینور گرفت.. دو تا به یکی نامردیه!! مخصوصن بابا که نمیتونم روش دست بلند کنم.. کیا از اینور زد تو صورتم.. دماغم باز شروع کرد ب خون اومدن ولی فایده ای نداشت.. من حسابه این کیانوشو میرسم.. خودمو پرت کردم روش و کلن حسابی بدجور درگیر شدیم..البته مامانم سعی میکرد جدامون کنه ولی خب فایده نداشت!! یهو نمیدونم از کجا زانوش خورد تو گیج گاهم و سرم یه گیجی رفت و حالت تهوع گرفتم.. ولی یه حسی هی بهم جون میداد.. از حقم دفاع میکنم.. من کاری نکردم ک بخوام به خاطرش مجازات بشم.. زدم زیره دستشون پاشدم وایسادم..تلو تلو میخوردم ک صدام دیگه خس خسی شده بود.. داد زدم
-مشکلتون با من چیههه؟؟ من بمیرم راحت میشین..؟ خودمو بکشم همه راحت شیم؟؟
کیانوش که دیه خیلی داشت رو اعصابم راه میرفت کفه سالن نشسته بود و داشت نگاه میکرد ببینه دهنش خون میاد یا نه
-چرا فک میکنی بود و نبودت مهمه؟؟
-خودم هم میدونم بود و نبودم مهم نیست!!
بابام هم گف
-خفه شو تهدید به خودکشی میکنی؟؟
-مگه واسه تو فرقیم داره؟؟ همین چن روز پیش بود از خونه پرتم کردی بیرون!!! اصن خودم از خونه میرم!!
بعدم رفتم سمته اتاقم.. بابام دستمو محکم کشید
-هیچ غلطی نمیکنیییی!!!
-مثلن غلط کنم چطو میشه؟؟
یکی زد تو گوشم صدامو بلند کردم شاخ وایسادم جلوش
-دست رو من بلند نکن!!
یکی دیگه هم زد..کیا هم داشت میرفت خونه چک و پوزشو بشوره یه پوزخند بمن زد..حمله کردم سمتش که بابام دستمو گرفت و با یقم بردم و کوبوندم تو دیوار..مهره ی نهمه کمرم از تو کلیم رد شد و زد بیرون از درد..
-این کثافت کاریاتو تموم میکنی شنیدی چی گفتم؟؟
-من اصنم
-شنیدی چی گفتـــــــم؟!!
یقمو شل کرد منم دستم رو گذاشتم رو سینشو حولش دادم عقب رفتم تو حیاط که دماغم رو بشورم.. دلم میخواست از عصبانیت بنزین بریزم رو خودم یه کبریت بکشم راحت شم..
چشماشو ریز کرد و گف
-تو نمیتونستی هم ب امواله من چشم داشته باشی!!
-امواله تو گوهه که من بهش چشم داشته باشم؟؟ من اصن به لاله اهمیت میدم؟
-پس امروز چت بود؟ تا لاله اومد فازه غم گرفتی؟؟ واسه درنا هم همینجور ناراحت میشدی!!
یقشو ول کردم و تقریبن پرتش کردم رویه مبل..
-اینکه چرا ناراحت بودم به خودم مربوطه
یهو یه چیزی محکم خورد تو صورتم..بابا بود.. یکی دیگه هم زد اینورم.. مامانم دستش رو گرفت و سعی کرد بکشونتش اینور ولی فایده نداشت.. کیانوشم از پشت آویزونم شد.. اینو دیگه!! فک کرده زورش بمن میرسه!! با آرنجم زدم تو شکمه کیا تا ولم کرد بابام یقمو از اینور گرفت.. دو تا به یکی نامردیه!! مخصوصن بابا که نمیتونم روش دست بلند کنم.. کیا از اینور زد تو صورتم.. دماغم باز شروع کرد ب خون اومدن ولی فایده ای نداشت.. من حسابه این کیانوشو میرسم.. خودمو پرت کردم روش و کلن حسابی بدجور درگیر شدیم..البته مامانم سعی میکرد جدامون کنه ولی خب فایده نداشت!! یهو نمیدونم از کجا زانوش خورد تو گیج گاهم و سرم یه گیجی رفت و حالت تهوع گرفتم.. ولی یه حسی هی بهم جون میداد.. از حقم دفاع میکنم.. من کاری نکردم ک بخوام به خاطرش مجازات بشم.. زدم زیره دستشون پاشدم وایسادم..تلو تلو میخوردم ک صدام دیگه خس خسی شده بود.. داد زدم
-مشکلتون با من چیههه؟؟ من بمیرم راحت میشین..؟ خودمو بکشم همه راحت شیم؟؟
کیانوش که دیه خیلی داشت رو اعصابم راه میرفت کفه سالن نشسته بود و داشت نگاه میکرد ببینه دهنش خون میاد یا نه
-چرا فک میکنی بود و نبودت مهمه؟؟
-خودم هم میدونم بود و نبودم مهم نیست!!
بابام هم گف
-خفه شو تهدید به خودکشی میکنی؟؟
-مگه واسه تو فرقیم داره؟؟ همین چن روز پیش بود از خونه پرتم کردی بیرون!!! اصن خودم از خونه میرم!!
بعدم رفتم سمته اتاقم.. بابام دستمو محکم کشید
-هیچ غلطی نمیکنیییی!!!
-مثلن غلط کنم چطو میشه؟؟
یکی زد تو گوشم صدامو بلند کردم شاخ وایسادم جلوش
-دست رو من بلند نکن!!
یکی دیگه هم زد..کیا هم داشت میرفت خونه چک و پوزشو بشوره یه پوزخند بمن زد..حمله کردم سمتش که بابام دستمو گرفت و با یقم بردم و کوبوندم تو دیوار..مهره ی نهمه کمرم از تو کلیم رد شد و زد بیرون از درد..
-این کثافت کاریاتو تموم میکنی شنیدی چی گفتم؟؟
-من اصنم
-شنیدی چی گفتـــــــم؟!!
یقمو شل کرد منم دستم رو گذاشتم رو سینشو حولش دادم عقب رفتم تو حیاط که دماغم رو بشورم.. دلم میخواست از عصبانیت بنزین بریزم رو خودم یه کبریت بکشم راحت شم..
- ۶.۹k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط