قسمت صدودو رمان آوازه زیره آب
قسمت صدودو رمان آوازه زیره آب
خونه دماغم که بند اومد رفتم داخل لباسام عوض کردم گوشیمو برداشتم با هندزفریم و از اتاقم اومدم بیرون داشتم میرفتم سمته راهرو بابام داد زد
-هوووش!! کجا میری؟؟؟
سره قبرم اگه خدا بخواد!! بیخی عام.. کفشم رو از تو جا کفشی برداشتم بابام اومد عینه عزرائیل بالا سرم و کیا هم اوله راهرو.. شیطونه میگه بزنم ناکارش کنم!! بابام یه جوره تحقیر امیزی گف
-کودوم قبرستونی میری؟؟
-میرم خدا کمک کنه ایندفه برم زیره ایژده چرخ با تسته دی ان ای بفهمین کیارشم..
از در زدم بیرون و در رو شترققق بستم.. دلم خنک شد هوووف!! از دره کوچه هم زدم بیرون کوچه خلوط بود هندزفریم رو دراوردم و آهنگه مثه خودته لیتو رو پلی کردم..
جنسش چطوره مثه خودته
یعنی مشتیه مثه خودته
برنامه چطوره مثه خودته
یعنی نابیه مثه خودته
حسش چطوره مثه خودته
یعنی اسمیه مثه خودته
حالش چی عمو مثه خودته
یعنی عالیه مثه خودته
《چون خوندن آهنگ تو رمان آزار دهندست کامل نمینویسمشون》
...ساعت 11 شب بود.. جلو دره قبرستون وایساده بودم.. یکم ترسناک بود که الان بخوام برم سره خاکه درنا ولی این موقع شب؟ خرم دیگه!! رفتم داخل و پروژکتوره گوشیمو روشن کردم و انداختم..به بدبختی قبرش رو پیدا کردم.. همینجور کنارش وایسادم یه فاتحه خوندم.. اون روزا دیگه برنمیگرده.. همش به خاطره درنا بود که باختم.. هر وقت که سر خم کردم به خاطره درنا بود..
-درنا...یه دختره جدیدن تو چند تا سکانس از زندگیم بود..خیلی شبیه تو بود...ولی نخواست که جزئی از زندگیم باشه.. اسمش نسیم بود..تو که ماله من نشدی حس میکردم اون میتونه جاتو بگیره..فک میکردم اینم دقیقن مثه توئه.. خوشحال کردنه اینم مث خوشحال کردنه تو واسم یکی از دغدغه هام میشه..
یه لحظه به خودم اومدم..دیوونه شدی کیا؟؟
-تو که دیگه اینجا نیستی دارم مث دیوونه ها با خودم حرف میزنم...
پاشدم از قبرستون زدم بیرون.. فک میکردم اینطوری یکم حالم خوب میشه ولی نشد..
...سره کوچمون بودم پیاده اومده بودم..و آهنگه نگو مث اونام گوش میدادم.. یه گربه هم داشت آشغالا رو پاره میکرد.. یاده گربه ی سه چار سال پیشه خودم افتادم که بابا وقتی داشت ماشین رو تو حیاط پارک میکرد ناخواسته کله اش رو له له کرد.. اولین شکست عشقیم رو اون لحظه خوردم.. بعد از اون موقع هر وقت یه گربه که هم رنگش بود رو میدیدم میگفتم شاید این خودش باشه... میدونستم مرده ولی انگار نمیدونستم اون الان مرده..عجبا!!
خونه دماغم که بند اومد رفتم داخل لباسام عوض کردم گوشیمو برداشتم با هندزفریم و از اتاقم اومدم بیرون داشتم میرفتم سمته راهرو بابام داد زد
-هوووش!! کجا میری؟؟؟
سره قبرم اگه خدا بخواد!! بیخی عام.. کفشم رو از تو جا کفشی برداشتم بابام اومد عینه عزرائیل بالا سرم و کیا هم اوله راهرو.. شیطونه میگه بزنم ناکارش کنم!! بابام یه جوره تحقیر امیزی گف
-کودوم قبرستونی میری؟؟
-میرم خدا کمک کنه ایندفه برم زیره ایژده چرخ با تسته دی ان ای بفهمین کیارشم..
از در زدم بیرون و در رو شترققق بستم.. دلم خنک شد هوووف!! از دره کوچه هم زدم بیرون کوچه خلوط بود هندزفریم رو دراوردم و آهنگه مثه خودته لیتو رو پلی کردم..
جنسش چطوره مثه خودته
یعنی مشتیه مثه خودته
برنامه چطوره مثه خودته
یعنی نابیه مثه خودته
حسش چطوره مثه خودته
یعنی اسمیه مثه خودته
حالش چی عمو مثه خودته
یعنی عالیه مثه خودته
《چون خوندن آهنگ تو رمان آزار دهندست کامل نمینویسمشون》
...ساعت 11 شب بود.. جلو دره قبرستون وایساده بودم.. یکم ترسناک بود که الان بخوام برم سره خاکه درنا ولی این موقع شب؟ خرم دیگه!! رفتم داخل و پروژکتوره گوشیمو روشن کردم و انداختم..به بدبختی قبرش رو پیدا کردم.. همینجور کنارش وایسادم یه فاتحه خوندم.. اون روزا دیگه برنمیگرده.. همش به خاطره درنا بود که باختم.. هر وقت که سر خم کردم به خاطره درنا بود..
-درنا...یه دختره جدیدن تو چند تا سکانس از زندگیم بود..خیلی شبیه تو بود...ولی نخواست که جزئی از زندگیم باشه.. اسمش نسیم بود..تو که ماله من نشدی حس میکردم اون میتونه جاتو بگیره..فک میکردم اینم دقیقن مثه توئه.. خوشحال کردنه اینم مث خوشحال کردنه تو واسم یکی از دغدغه هام میشه..
یه لحظه به خودم اومدم..دیوونه شدی کیا؟؟
-تو که دیگه اینجا نیستی دارم مث دیوونه ها با خودم حرف میزنم...
پاشدم از قبرستون زدم بیرون.. فک میکردم اینطوری یکم حالم خوب میشه ولی نشد..
...سره کوچمون بودم پیاده اومده بودم..و آهنگه نگو مث اونام گوش میدادم.. یه گربه هم داشت آشغالا رو پاره میکرد.. یاده گربه ی سه چار سال پیشه خودم افتادم که بابا وقتی داشت ماشین رو تو حیاط پارک میکرد ناخواسته کله اش رو له له کرد.. اولین شکست عشقیم رو اون لحظه خوردم.. بعد از اون موقع هر وقت یه گربه که هم رنگش بود رو میدیدم میگفتم شاید این خودش باشه... میدونستم مرده ولی انگار نمیدونستم اون الان مرده..عجبا!!
- ۱۱.۶k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط