اگاه شدن دختری از اتفاقات شب اول قبر با خوابیدن در قبر م
اگاه شدن دختری از اتفاقات شب اول قبر با خوابیدن در قبر مادرش!
مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی نقل کردند؛ در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما ،مادر یکی از دختر های افندی(سنی های عثمانی بودند که در عراق در مشاغل حکومتی کار میکنند) مادرش فوت کرده و در مرگ مادر بسی ضجه میزد ،و مادر را رها نمیکرد در حدی که تمام آشنایان را تحت تاثیر قرار داده بود خواستند از مادر جدا کنند ولی دریافتند اگر جدایش کنند جان خواهد باخت و به اصرار خواست که کنار مادر بماند اقوام تصمیم گرفتند تا دخترک شب کنار مادر بخوابد بنابراین سنگی را روی قبر گذاشتند اما خاک نریختند و حفره ای ایجاد کردند که دخترک هر وقت خواست بتواند بیرون بیاید شب گذشت و صبح اقوام آمدند وسنگ را برداشتند با حیرت دیدند مو های دختر سفید شده وقتی دلیل را پرسیدند دخترک با لکنت گفته دیشب بعد از ساعاتی دو فرشته ای که دربین آنان مردی زیبا ونورانی بود ایستاده بودند از مادرم از توحید پرسیدندوگفت خدای من احد است از نبوت پرسیدند گفت پیامبرم محمد رسول الله است از امامت پرسیدند فردی که وسط ایستاده بود گفت من امام او نیستم او علی ( ع) بود و چنان گرزی بر سرش کوبیدند که موهای من سفید شد پس از آن دختر مسلمان شد وتمامی مناظرین این حادثه نیز به طبعیت از او مسلمان شدند.
مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی نقل کردند؛ در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما ،مادر یکی از دختر های افندی(سنی های عثمانی بودند که در عراق در مشاغل حکومتی کار میکنند) مادرش فوت کرده و در مرگ مادر بسی ضجه میزد ،و مادر را رها نمیکرد در حدی که تمام آشنایان را تحت تاثیر قرار داده بود خواستند از مادر جدا کنند ولی دریافتند اگر جدایش کنند جان خواهد باخت و به اصرار خواست که کنار مادر بماند اقوام تصمیم گرفتند تا دخترک شب کنار مادر بخوابد بنابراین سنگی را روی قبر گذاشتند اما خاک نریختند و حفره ای ایجاد کردند که دخترک هر وقت خواست بتواند بیرون بیاید شب گذشت و صبح اقوام آمدند وسنگ را برداشتند با حیرت دیدند مو های دختر سفید شده وقتی دلیل را پرسیدند دخترک با لکنت گفته دیشب بعد از ساعاتی دو فرشته ای که دربین آنان مردی زیبا ونورانی بود ایستاده بودند از مادرم از توحید پرسیدندوگفت خدای من احد است از نبوت پرسیدند گفت پیامبرم محمد رسول الله است از امامت پرسیدند فردی که وسط ایستاده بود گفت من امام او نیستم او علی ( ع) بود و چنان گرزی بر سرش کوبیدند که موهای من سفید شد پس از آن دختر مسلمان شد وتمامی مناظرین این حادثه نیز به طبعیت از او مسلمان شدند.
- ۲.۰k
- ۱۴ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط