{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ چیزی از تو نمی خواستم,

هیچ چیزی از تو نمی خواستم,

عشق من.....!

فقط می خواستم ,

در امتداد نسیم......

گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم ,

تار به تار......

گره بزنم به اسطوره های نارنجی ,

که هنگام راه رفتن......

ستاره های واژگانم ,

برایت راه شیری بسازند......

می خواستم سر هر پیچ,

یک شعر بکارم ,

بزنی به موهات.....

که وقتی برابر آینه می ایستی ,

هیچ چیزی,

جز دست های من ,

بر سینه ات دل دل نکند......

می خواستم تمام راه با تو باشم ,

نفس بزنم.....

برایت بجنگم.....

بخاطرت زخمی شوم.....

و مغرور پای تو بایستم.....

بر ستون یادبود شهر......
دیدگاه ها (۲)

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

هیچ چیزی از تو نمی خواستم, عشق من.....! فقط می خواستم , د...

هیچ چیزی از تو نمی خواستم, عشق من.....! فقط می خواستم , د...

هیچ چیزی از تو نمی خواستم, عشق من.....! فقط می خواستم , د...

هیچ چیزی از تو نمی خواستم, عشق من.....! فقط می خواستم , د...

هیچ چیزی از تو نمی خواستم, عشق من.....! فقط می خواستم , د...

هيچ چيزے از تو نمی خواستم عشق منفقط مے‌خواستمدر امتداد نسيمگ...

می‌خواهم تمام راه با تو باشمبرایت بجنگمبخاطرت زخمی شومو مغرو...

هيچ چيزي از #طو نمي‌خواستم ..عشق من؛فقط مي‌خواستم در امتداد ...

می‌خواستمسر هر پیچ یک شعر بکارم بزنی به موهاتکه وقتی برابر آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط