{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ چیزی از تو نمی خواستم,

هیچ چیزی از تو نمی خواستم,

عشق من.....!

فقط می خواستم ,

در امتداد نسیم......

گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم ,

تار به تار......

گره بزنم به اسطوره های نارنجی ,

که هنگام راه رفتن......

ستاره های واژگانم ,

برایت راه شیری بسازند......

می خواستم سر هر پیچ,

یک شعر بکارم ,

بزنی به موهات.....

که وقتی برابر آینه می ایستی ,

هیچ چیزی,

جز دست های من ,

بر سینه ات دل دل نکند......

می خواستم تمام راه با تو باشم ,

نفس بزنم.....

برایت بجنگم.....

بخاطرت زخمی شوم.....

و مغرور پای تو بایستم.....

بر ستون یادبود شهر......
دیدگاه ها (۶)

حرمت نگه می دارم ،اگر نه باید تو راعاشقانه های تو را ،خاطرات...

هیچگاه تو را...آنگونه دوست نخواهم داشت که ،زندانیم باشی...!ز...

و اگر امروز برایت می نویسم ،از عریانی ذهنی ست...که از ایمان ...

اولین بار که براش اشک ریختم...??رفتم پیش خدا فریاد زدم چرا؟خ...

پارت ۵۵

برده عمارت جئون

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت اول: برخوردِ تقدیر[دیدگاه تهیونگ]سلا...

هیچ چیزی از تو نمی خواستم, عشق من.....! فقط می خواستم , د...

هیچ چیزی از تو نمی خواستم, عشق من.....! فقط می خواستم , د...

هیچ چیزی از تو نمی خواستم, عشق من.....! فقط می خواستم , د...

هیچ چیزی از تو نمی خواستم, عشق من.....! فقط می خواستم , د...

هیچ چیزی از تو نمی خواستم, عشق من.....! فقط می خواستم , د...

هيچ چيزے از تو نمی خواستم عشق منفقط مے‌خواستمدر امتداد نسيمگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط