پارت
پارت ۱۷
طوری که کسی نفهمه یواشکی رفتیم سمت در پشتی و نگهبانا جلومون رو گرفتن ولی من کارت رو بهشون نشون دادم و گذاشتم جلوی در که باز شد و سوار ماشین کوک شدم
÷بریم؟
-بزن بریم
ویو ته(ساعت ۷ شب)
+یعنی کدوم گوری رفته که شما بی مصرفا هیچکدومتون نمیتونین پیداش کنین...(عربده عصبی)
بادیگاردا:مارو ببخشید قربان
یکی از بادیگاردا همون لحظه اومد تو اتاق و گف
بادیگارد:قربان یه دختری اومده و میخاد شمارو ببینه
+نگفت کی هست..(داد)
بادیگارد:نه قربان
رفتم توی اتاق کارم که یه دختری رو دیدم...پشتش به من بود و نفهمیدم کیه و وقتی برگشت بازم نشناختمش
٪سلام ارباب...(تعظیم)
+سلام..من نمیشناسمت میشه خودتو معرفی کنی...
٪من اسمم لیاست رفیق ات هستم..
+تو اینجا چیکار میکنی
٪ات بهم یه آدرس داد و گفت بیام سراغ شما و آدرسو بهتون نشون بدم ظاهراً فقط شما میتونین کمکش کنین
+آدرس رو بهم نشون بده(نشون داد)
رو به بادیگاردا گفتم
+حاضر شید قراره بریم جایی که ات هست
بادیگاردا:چشم
همگی سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به سمت آدرسی که لیا بهمون نشون داد...بعد ۴۰ مین رسیدیم
ویو ات
ساعت تقریبا ۷ شده بود و کوک بهم گفت توی ماشین که تو پارکینگ ناشناسی بود بمونم و تکون نخورم...دیگه صبرم تموم شد و میخواستم پیاده شم از ماشین که دیدم کوک اومد ولی تنها نبود یه آقای مشکی پوش و ۲ تا آقای دیگه هم پشت سر هردوشون اومدن
$هی دختر تو اسمت ات هست درسته..؟
-بله
$بیا باید با ما بری
-نمیخام چرا باید با شما برم؟؟
$همین که گفتم کوک مگه نگفته بهت؟
-کوک چیو باید بهم میگفتی که نگفتی(رو به کوک)
÷راستش من برای نجات جون سنا مجبور شدم تو رو بیارم براش تا سنا رو نجات بده
-چییی..سنا دست این مرتیکه یِلاقبا چیکار میکنه؟
÷این مرتیکه یِلاقبا بهم گفت چون داداشت رو نیاز داره تورو هم میخاد و سنا رو گروگان گرفته بود
$راحتین؟؟؟..هرچی فهش از دهنتون در اومد بارم کردین
-چیه؟خیلی ناراحتین بیشتر فهش بارتون کنم؟؟
$چقد زبون درازه این دختر...
÷ات آرامش خودت رو حفظ کن..
-من یکی که نمیام
$مگه داداشت رو نمیخای؟
-مگه داداشم پیش توعه؟
$بیاریدش(به بادیگارداش علامت داد)(علامت جین^)
^سلام آبجی
$چون گفت کوله پشتی دستته نیازت دارم اگه بدون دردسر کوله پشتی رو رد کنی بیاد کاریت ندارم
^آبجی بده بهش..ولش کن(ناراحت)
÷قبل از اینکه کوله پشتی رو بده بهت باید سنا رو رو بهم بدی
$سنا تو ماشینه....متاسفم ولی..(دست ات رو کشید)
$هم سنا و هم ات و جین همه رو با خودم میبرم...گول خوردی آقای جئون جونگکوک...(نیشخند)
ویو کوک
همون لحظه ۱۵ تا ماشین مشکی وارد پارکینگ شدن و دور تا دور پارکینگ رو پر کردن و یکی از ماشینا که از همشون لوکس تر بود اومد وسط...توقف کرد و از توش ته و یه دختر اومدن بیرون..ته اومد سمت ات و اون یکی دستش رو کشید و گف
+ات مال منه..(عصبی)
$متاسفم ولی دیر رسیدی من هم خواهرت و هم به اصطلاح زنت رو در اختیار گرفتم
+دستتو بِکِش از رو دست ات...(داد)
چون اونا درگیر بودن و حواسشون نبود سریع رفتم سمت ماشین پائولو و سنا که داشت گریه میکرد رو دیدم و آروم گفتم
÷سنا آروم با من بیا بریم ماشین من..(آهسته)
×(سر تکون داد چون دستا و دهنش بسته بود)
÷بیا...
آروم و یواشکی رفتیم سمت ماشین من...سنا رو سوار کردم
ویو ته
خیلی عصبی بودم و الان دونفر پیش اون گروگان بودن و ظاهرا من نمیتونستم کاری بکنم ولی دست ات رو ول نمیکردم که اسلحه رو گرفت سمتم
$نمیخام بکشمت پس دستش رو ول کن..
دیدم پشت سر پائولو کوک با اسلحه روی سرش وایستاده بود و گف
÷اگه بکشیش منم یه گلوله خالی میکنم تو سرت..
$...
....ادامه دارد....
تا اینجاشو دوست داشتید؟
طوری که کسی نفهمه یواشکی رفتیم سمت در پشتی و نگهبانا جلومون رو گرفتن ولی من کارت رو بهشون نشون دادم و گذاشتم جلوی در که باز شد و سوار ماشین کوک شدم
÷بریم؟
-بزن بریم
ویو ته(ساعت ۷ شب)
+یعنی کدوم گوری رفته که شما بی مصرفا هیچکدومتون نمیتونین پیداش کنین...(عربده عصبی)
بادیگاردا:مارو ببخشید قربان
یکی از بادیگاردا همون لحظه اومد تو اتاق و گف
بادیگارد:قربان یه دختری اومده و میخاد شمارو ببینه
+نگفت کی هست..(داد)
بادیگارد:نه قربان
رفتم توی اتاق کارم که یه دختری رو دیدم...پشتش به من بود و نفهمیدم کیه و وقتی برگشت بازم نشناختمش
٪سلام ارباب...(تعظیم)
+سلام..من نمیشناسمت میشه خودتو معرفی کنی...
٪من اسمم لیاست رفیق ات هستم..
+تو اینجا چیکار میکنی
٪ات بهم یه آدرس داد و گفت بیام سراغ شما و آدرسو بهتون نشون بدم ظاهراً فقط شما میتونین کمکش کنین
+آدرس رو بهم نشون بده(نشون داد)
رو به بادیگاردا گفتم
+حاضر شید قراره بریم جایی که ات هست
بادیگاردا:چشم
همگی سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به سمت آدرسی که لیا بهمون نشون داد...بعد ۴۰ مین رسیدیم
ویو ات
ساعت تقریبا ۷ شده بود و کوک بهم گفت توی ماشین که تو پارکینگ ناشناسی بود بمونم و تکون نخورم...دیگه صبرم تموم شد و میخواستم پیاده شم از ماشین که دیدم کوک اومد ولی تنها نبود یه آقای مشکی پوش و ۲ تا آقای دیگه هم پشت سر هردوشون اومدن
$هی دختر تو اسمت ات هست درسته..؟
-بله
$بیا باید با ما بری
-نمیخام چرا باید با شما برم؟؟
$همین که گفتم کوک مگه نگفته بهت؟
-کوک چیو باید بهم میگفتی که نگفتی(رو به کوک)
÷راستش من برای نجات جون سنا مجبور شدم تو رو بیارم براش تا سنا رو نجات بده
-چییی..سنا دست این مرتیکه یِلاقبا چیکار میکنه؟
÷این مرتیکه یِلاقبا بهم گفت چون داداشت رو نیاز داره تورو هم میخاد و سنا رو گروگان گرفته بود
$راحتین؟؟؟..هرچی فهش از دهنتون در اومد بارم کردین
-چیه؟خیلی ناراحتین بیشتر فهش بارتون کنم؟؟
$چقد زبون درازه این دختر...
÷ات آرامش خودت رو حفظ کن..
-من یکی که نمیام
$مگه داداشت رو نمیخای؟
-مگه داداشم پیش توعه؟
$بیاریدش(به بادیگارداش علامت داد)(علامت جین^)
^سلام آبجی
$چون گفت کوله پشتی دستته نیازت دارم اگه بدون دردسر کوله پشتی رو رد کنی بیاد کاریت ندارم
^آبجی بده بهش..ولش کن(ناراحت)
÷قبل از اینکه کوله پشتی رو بده بهت باید سنا رو رو بهم بدی
$سنا تو ماشینه....متاسفم ولی..(دست ات رو کشید)
$هم سنا و هم ات و جین همه رو با خودم میبرم...گول خوردی آقای جئون جونگکوک...(نیشخند)
ویو کوک
همون لحظه ۱۵ تا ماشین مشکی وارد پارکینگ شدن و دور تا دور پارکینگ رو پر کردن و یکی از ماشینا که از همشون لوکس تر بود اومد وسط...توقف کرد و از توش ته و یه دختر اومدن بیرون..ته اومد سمت ات و اون یکی دستش رو کشید و گف
+ات مال منه..(عصبی)
$متاسفم ولی دیر رسیدی من هم خواهرت و هم به اصطلاح زنت رو در اختیار گرفتم
+دستتو بِکِش از رو دست ات...(داد)
چون اونا درگیر بودن و حواسشون نبود سریع رفتم سمت ماشین پائولو و سنا که داشت گریه میکرد رو دیدم و آروم گفتم
÷سنا آروم با من بیا بریم ماشین من..(آهسته)
×(سر تکون داد چون دستا و دهنش بسته بود)
÷بیا...
آروم و یواشکی رفتیم سمت ماشین من...سنا رو سوار کردم
ویو ته
خیلی عصبی بودم و الان دونفر پیش اون گروگان بودن و ظاهرا من نمیتونستم کاری بکنم ولی دست ات رو ول نمیکردم که اسلحه رو گرفت سمتم
$نمیخام بکشمت پس دستش رو ول کن..
دیدم پشت سر پائولو کوک با اسلحه روی سرش وایستاده بود و گف
÷اگه بکشیش منم یه گلوله خالی میکنم تو سرت..
$...
....ادامه دارد....
تا اینجاشو دوست داشتید؟
- ۱.۹k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط