{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من، حکایت کسی است که عاشق دریابود، اماقایق نداشت؛ د

حکایت من، حکایت کسی است که عاشق دریابود، اماقایق نداشت؛ دلباخته سفربود، اماهمسفر نداشت؛ حکایت کسی است که زجرکشید، اماضجه نزد؛ زخم داشت، ولی ناله ای نکرد؛ نفس میکشیداماهمنفس نداشت، خندیداما غمش راکسی نفهمید..
دیدگاه ها (۴)

Rofile of the wolf...۹

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 33به سمت در حرکت کرد...

لبخند قاتلپارت²²ویو سلینبعد از تموم شدن کلاس، کلارا گفت باید...

KIM V

#تکپارتیچرا تنهام گذاشتی؟جیسونگمثل هر شب، دوباره رفته بود به...

سانزو مردمک چشاش گشاد شد و دستش کذاشت روی دهنش و چشماش سیاهی...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴¹ در گاراژ فقط صدای چکه‌ی...

stolen

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط