{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمانی که پایم را از درِ زندان بیرون گذاشته

زمانی که پایم را از درِ زندان بیرون گذاشته
و به طرف دروازه‌ای که به آزادی من منتهی می‌شد قدم زدم،
می‌دانستم که
اگر تلخیها و نفرتها را با خود ببرم،
بیرون از زندان هم زندانی خواهم بود.

نلسون ماندلا
دیدگاه ها (۵)

با ذهنی که همیشه احساس بدبختی میکنه ، رسیدن به خوشبختی محاله...

امیدوار نباش دیگران تغییر کنند. این رویکردی اشتباه است.تو تغ...

پس از انقلاب زندانی بودمترانه: ایران ای سرای امید، در زندان ...

می‌دانید چرا حرف من در شما اثر ندارد؟زیرا شکم‌هایتان از حرام...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p34فقط از کنار نینا گذشت و وارد راهروی بع...

امنیت را اغلب روبه‌روی آزادی می‌نشانند انگار ناچاریم برای دا...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁶ : پارت ...

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

...My evil angel...پارت⁵🪽🔥 فصل سومنگهبان تالار خاطرات...سکوت...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️چون درِ سیزدهم آرام‌آرام شروع به باز شدن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط