{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکي 7ساله مادرش رابرد بيمارستان,دکتر گفت:مادرت ميميرد!ب

کودکي 7ساله مادرش رابرد بيمارستان,دکتر گفت:مادرت ميميرد!بچه گفت:کي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دکتر گفت:پاييز!!!بچه گفت :پاييز کيه؟؟گفت وقتيکه برگهااا ميريزند....بچه امد خانه نخ وسوزن برداشت رفت تا تمام برگهاي شهر را به درختااان بدوزد......
دیدگاه ها (۲)

ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ .ﺍﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﺵ ...

امام صادق عليه السلام مي فرمودند : آب گرم موقع افطار۱ ...

ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﺩﺍشت ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهفتم | سفر به سئولصبح زود، لانا و جونگک...

وارث سایه ها

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وچهارم 𓆪 🖤🥀صدای قفل شدن در، در اتاق پیچید...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۸ | اتاقی که نباید باز می‌شدهانا...

فیک تهکوک «وارثِ زار»پارت سوم | پشت دردستگیره هنوز تکان می‌خ...

لئوناردو در ۱۴ یا ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ م در شهر تپه‌ای وینچی در توس...

داستان عاشقانه جدید

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟎جونگکوک بعد از خداحافظی کوتاهی با همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط