سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁹²
راکسون سریع و با خشتم برگشت طرفم و خواست چیزی بگه ک اجازه ندادم و توی صورتش با عربده گفتم
این یوپ:آخه تو چطور پدری هستییی هاان؟
چطور میتونی اینقد راحت به فیلم دختر توی این حالش نگاه کنی آخه چطور میتونی عوضی؟
بغض توی گلوم حرف زدنم رو سخت کرده بود
اجازه دادم اشکام برای مری بریزن
مکثی کردم و دوباره با داد رو بهش گفتم
این یوپ: توهم ی ادمی اما ذره ای انسانیت نداریی تو ی هیولای واقعی هستییی(عربده،اشکاش هم میریزع بچم😭💔)
راکسون با ضرب خودش رو ازم جدا کرد
راکسون:بچه پروی بی خاصیت چطور ب خودت اجازه دادی جانک راکسون بزرگ، من رو بزنی ها؟
راکسون:بعدشم اون دختر خودمه
بچه خودمه و خودم براش تصمیم میگیرم و هرکاری دلم بخواد باهاش میکنم و به کسی ربطی نداره شیر فهم شد؟(عربده)
این یوپ:آشغال اون دختره
هم خونته حداقل به اون رحم کن
اون دختر بیچاره چ گناهی کرده ک دختر توی عوضی شده(داد)
با دیدن اشکام تعجب کرده بود
فکر نمیکرد اینجوری برای مری گریه کنم
راستش خودمم فکر نمیکردم
این یوپ:دیگه نمیتونم
نمیتونم دست روی دست بزارم
باید برم و مری رو پیدا کنم و نجاتش بدم باید از اون جهنم بیارمش بیرون اما بعد از اینکه مری رو از جهنم بیرون اوردم به هیچ وجه نمیزارم وارد این جهنمی که تو براش ساختی بشه
دیگه نمیزارم حتی نگاهش کنی چون تو لایق دیدن اون فرشته نیستی عوضی(داد)
اینو گفتم و بدون اینکه اجازه بدم حرفی بزنه سمت ماشینم رفتم
بدون توجه به پدرم که بخاطر صدای بلندمون اومده بود بیرون از اون عمارت کوفتیش بیرون زدم
سرعتم به قدری زیاد بود که فرمون داشت از دستم کنده میشد
داشتم دیوونه میشدم
همش اون فیلم کوفتی میومد جلوی چشمام
زجه هاش
التماساش
اون لباسی که توی تنش پاره شده بود
جای زخماش
و از همه مهم تر اشکاش...
نمیتونستم تحمل کنم که توی اون حالش بمونه
گوشیمو برداشتم و با کنجی تماس گرفتم که بعد چند بوق جواب داد
کنجی:آه چیه چرا این موقع شب زنک میزنی تازه داشت خوابم میبرد عوضی(خواب آلود)
این یوپ:کنجی آدرس تمام عمارت های جئون جونگ کوک رو همین الان برام پیدا کنم(بغض)
کنجی:هی پسر چیشده چرا بغض داری و صدات میلرزه؟(تعجب)
این یوپ:مری پیش جونگ کوکه
اون عوضی داره برای انتقام گرفتن از راکسون مری رو قربانی میکنه و راکسون هم براش مهم نیست که چه بلایی سر مری بیاد(اشکاش میریزه)
این یوپ:لطفا ازت خواهش میکنم رفیق زود تر ادرس همه عمارت های این عوضی رو پیدا کن نمیتونم بزارم مری اون تو بمونهه نمیتونم
از پشت تلفن صدای خس خسی اومد
حس کردم کنجی گریه شده
کنجی:باشه باشه نگران نباش پیداش میکنم
اما طول میکشه احتمالا تا دم دمای صبح طول بکشه
این یوپ:هرچه زود تر پیداش کن فقط
کنجی:باشه خداحافظ مراقب خودتم باش
گوشیمو قطع کردم و اشکام رو هم پاک کردم و به سمت خونه خودم حرکت کردم...
Part:⁹²
راکسون سریع و با خشتم برگشت طرفم و خواست چیزی بگه ک اجازه ندادم و توی صورتش با عربده گفتم
این یوپ:آخه تو چطور پدری هستییی هاان؟
چطور میتونی اینقد راحت به فیلم دختر توی این حالش نگاه کنی آخه چطور میتونی عوضی؟
بغض توی گلوم حرف زدنم رو سخت کرده بود
اجازه دادم اشکام برای مری بریزن
مکثی کردم و دوباره با داد رو بهش گفتم
این یوپ: توهم ی ادمی اما ذره ای انسانیت نداریی تو ی هیولای واقعی هستییی(عربده،اشکاش هم میریزع بچم😭💔)
راکسون با ضرب خودش رو ازم جدا کرد
راکسون:بچه پروی بی خاصیت چطور ب خودت اجازه دادی جانک راکسون بزرگ، من رو بزنی ها؟
راکسون:بعدشم اون دختر خودمه
بچه خودمه و خودم براش تصمیم میگیرم و هرکاری دلم بخواد باهاش میکنم و به کسی ربطی نداره شیر فهم شد؟(عربده)
این یوپ:آشغال اون دختره
هم خونته حداقل به اون رحم کن
اون دختر بیچاره چ گناهی کرده ک دختر توی عوضی شده(داد)
با دیدن اشکام تعجب کرده بود
فکر نمیکرد اینجوری برای مری گریه کنم
راستش خودمم فکر نمیکردم
این یوپ:دیگه نمیتونم
نمیتونم دست روی دست بزارم
باید برم و مری رو پیدا کنم و نجاتش بدم باید از اون جهنم بیارمش بیرون اما بعد از اینکه مری رو از جهنم بیرون اوردم به هیچ وجه نمیزارم وارد این جهنمی که تو براش ساختی بشه
دیگه نمیزارم حتی نگاهش کنی چون تو لایق دیدن اون فرشته نیستی عوضی(داد)
اینو گفتم و بدون اینکه اجازه بدم حرفی بزنه سمت ماشینم رفتم
بدون توجه به پدرم که بخاطر صدای بلندمون اومده بود بیرون از اون عمارت کوفتیش بیرون زدم
سرعتم به قدری زیاد بود که فرمون داشت از دستم کنده میشد
داشتم دیوونه میشدم
همش اون فیلم کوفتی میومد جلوی چشمام
زجه هاش
التماساش
اون لباسی که توی تنش پاره شده بود
جای زخماش
و از همه مهم تر اشکاش...
نمیتونستم تحمل کنم که توی اون حالش بمونه
گوشیمو برداشتم و با کنجی تماس گرفتم که بعد چند بوق جواب داد
کنجی:آه چیه چرا این موقع شب زنک میزنی تازه داشت خوابم میبرد عوضی(خواب آلود)
این یوپ:کنجی آدرس تمام عمارت های جئون جونگ کوک رو همین الان برام پیدا کنم(بغض)
کنجی:هی پسر چیشده چرا بغض داری و صدات میلرزه؟(تعجب)
این یوپ:مری پیش جونگ کوکه
اون عوضی داره برای انتقام گرفتن از راکسون مری رو قربانی میکنه و راکسون هم براش مهم نیست که چه بلایی سر مری بیاد(اشکاش میریزه)
این یوپ:لطفا ازت خواهش میکنم رفیق زود تر ادرس همه عمارت های این عوضی رو پیدا کن نمیتونم بزارم مری اون تو بمونهه نمیتونم
از پشت تلفن صدای خس خسی اومد
حس کردم کنجی گریه شده
کنجی:باشه باشه نگران نباش پیداش میکنم
اما طول میکشه احتمالا تا دم دمای صبح طول بکشه
این یوپ:هرچه زود تر پیداش کن فقط
کنجی:باشه خداحافظ مراقب خودتم باش
گوشیمو قطع کردم و اشکام رو هم پاک کردم و به سمت خونه خودم حرکت کردم...
- ۵۸۹
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط