...ديگر
...ديگر
در پى حل معادله هاىِ مجهول زندگىِ خود نيستم...
مى دانم تمام بدبيارى ها و تهمت ها و دروغ ها،
هر كدام به نوعى در اين معادله سهيم بودند...
تا همين حد برايم كافى بود،
كه فهميدم،
زندگىِ من حاصلِ ضربِ تنهايى در سيگار است...
ديگر چه اهميت دارد...
وقتى كه احساساتم را با سيگار دود مى كنم و زندگى را خاكستر...!
چه فرق دارد...؟
وقتى مى دانم!
جز موريانه هاى اين خاك سرد...
ديگر كسى چشم انتظارم نيست...!؟
شايد امشب...
شايد فردا...
به هر حال نزديك است...
فقط...
بعد از مرگم...
بر روى سنگ قبرم بنويسيد...
موريانه ها، حرامتان باد
اين بدن را که ميخوريد
پر بود از آرزوهايى كه دفن شد
در پى حل معادله هاىِ مجهول زندگىِ خود نيستم...
مى دانم تمام بدبيارى ها و تهمت ها و دروغ ها،
هر كدام به نوعى در اين معادله سهيم بودند...
تا همين حد برايم كافى بود،
كه فهميدم،
زندگىِ من حاصلِ ضربِ تنهايى در سيگار است...
ديگر چه اهميت دارد...
وقتى كه احساساتم را با سيگار دود مى كنم و زندگى را خاكستر...!
چه فرق دارد...؟
وقتى مى دانم!
جز موريانه هاى اين خاك سرد...
ديگر كسى چشم انتظارم نيست...!؟
شايد امشب...
شايد فردا...
به هر حال نزديك است...
فقط...
بعد از مرگم...
بر روى سنگ قبرم بنويسيد...
موريانه ها، حرامتان باد
اين بدن را که ميخوريد
پر بود از آرزوهايى كه دفن شد
- ۱.۰k
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط