من بودم و همسایه ی دیوار به دیوار.
من بودم و همسایه ی دیوار به دیوار.
یک عاشـق و دیـوانه و بیمار به دیوار.
تو آن طـــرفِ فاصــله ی آجــری و من
یک قابِ که چسبیدهام انگار به دیوار.
انگار که یک ضربه زدی وقت قرارست
من ضـربه و تو ضـربه و دیدار به دیوار.
هربار سرم شانه و آغوش تورا خواست
من تـکـیه زدم جای تــــــــــو هـربار به دیوار.
انگشت تو رقاصه ی این محشر کبری
من گوش به دیوار و تو گیتار به دیوار.
ای کاش میان من و تو واسطه ای بود
عاشق شدم و کردمـش اقرار به دیوار.
هرچـند که تو رفتی و دیوار ترک خورد
من گوشه ی دیوار و وفادار به دیوار.
یک عاشـق و دیـوانه و بیمار به دیوار.
تو آن طـــرفِ فاصــله ی آجــری و من
یک قابِ که چسبیدهام انگار به دیوار.
انگار که یک ضربه زدی وقت قرارست
من ضـربه و تو ضـربه و دیدار به دیوار.
هربار سرم شانه و آغوش تورا خواست
من تـکـیه زدم جای تــــــــــو هـربار به دیوار.
انگشت تو رقاصه ی این محشر کبری
من گوش به دیوار و تو گیتار به دیوار.
ای کاش میان من و تو واسطه ای بود
عاشق شدم و کردمـش اقرار به دیوار.
هرچـند که تو رفتی و دیوار ترک خورد
من گوشه ی دیوار و وفادار به دیوار.
- ۸۰۶
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط